ماشا تولدت مبارك happy birthday to you masha در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را |
لينک ثابت نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:55  توسط عباس طاهری
|
|
|
|
از یک خبرنگار ایرانی محمد صادق زمانی |
لينک ثابت نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:29  توسط عباس طاهری
|
|
|
|
|
||||
لينک ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:24  توسط عباس طاهری
|
|
||||
|
|
سيد محمد شفيعى مازندرانى پيش
از فتح مكه، ابوسفيان كه پيمان نامه حديبيه را نقض كرده بود به مدينه آمد
تا مساله را به نفع خود حل وفصل كند. از اين رو به ديدار بزرگان مدينه رفت
تا اماننامه دريافت كند و از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم وعده ديدار
گيرد،اين كار عملى نشد. راوى مىگويد: «فالتجا الى فاطمهعليها السلام فلم ينفعه» به ديدار فاطمهعليها السلام شتافت ولى مقصود وى حاصل نگشت. (1) از
اين فراز از تاريخ به دست مىآيد كه فاطمهعليها السلام در امور اجتماعى و
سياسى، دخالت داشت، از اين روابوسفيان به او مراجعه كرد ولى آن حضرت وساطت
او را قبول نكرد. در سال فتح مكه، حارث
بن هشام به ام هانى دختر ابوطالب پناهنده شد و او، وى را امان داد.
اميرالمؤمنينعليه السلامبه خانه وى داخل شده خواست او را مجازات كند. ام
هانى شمشير او را گرفت و رها نمىكرد پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم
واردشد و چون ام هانى را غضبناك ديد فرمود: لا تغضبى عليا فان الله يغضب لغضبه و سپس فرمود: به
هر كس كه تو امان بدهى ما را قبول است و سپس تبسم كرده و فرمود: اگر
ابوطالب يك جهان فرزند داشتهمه، در شجاعت، بىنظير بودند. (2) ابن اثير در النهاية در بحث «لمم» درباره استيضاح ابوبكر توسط فاطمه زهراعليها السلام مىنويسد: و خرجت فى لمة من نسائها يتوطئى زيلها على ابى بكر فعاتبته؛ با هيئتى از زنان بنى هاشم در حجاب اكمل به مجلس ابوبكر وارد شد و او را استيضاح كرد. از اين چند گزارش كه در منابع معتبر اهل سنت آمده و ما نيز آن را قبول داريم به دست مىآيد: الف: زنان شايسته در مهمترين كارهاى سياسى- اجتماعى كشور حق راى دارند. ب: پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به ديدگاه زنان توجه داشت و اگر آنان به كسى امان مىدادند قبول مىفرمود. ج:
به رغم آن كه در جهان دمكراسى، توجه به حق نظر و راى زن سابقه چندانى
ندارد، اسلام راى زن را از آغازپيدايش اين دين، محترم شمرده است. در
منطقه سبع مساجد، در مدينه، منطقهاى كه جنگ احزاب در آن واقع شده است.
پايينتر ازمسجد علىعليه السلام، مسجد فاطمهعليها السلام است. اين مساجد
جايگاه عبادت حاضران در آن ميدان وسنگرداران جنگ خندق بود. و گواهى تاريخى
براى حضور زن در اجتماع از ديدگاه اسلام است. بنابراين،
رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم حضور زن در صحنه اجتماعى، سياسى را تاييد
كرده است و فقط ازحضورى كه تحريكات و تمايلات نفسانى ديگران را در پى
دارد، نهى فرموده است. پس از احداث
مسجدالنبى، مردان در داخل به امامت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و زنان
در خارج آن به امامتيكى از صحابه، نماز جماعت را برپا مىكردند. عبدالله بن عمر نقل مىكند كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: لا
تمنعوا نسائكم المساجد و بيوتهن خيرلهن. (3) و نيز مىگويد: رسول خداصلى
الله عليه وآله وسلم در بابولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن. فرمود: لا خلخال ولا شنف ولا قرط ولا قلادة. و در باره: الا ما ظهر منها. قال: الثياب (4) حضرت درباره آيه فرمود: مراد
از زينت عبارت است از: خلخال، دستبند، گوشواره، گردنبند و... آشكار
نسازند مگر آنچهكه در عرف زندگى مؤمنات، بهطور معمولى آشكار مىباشد. كه
از آن جمله است لباس روئين. ابوموسى اشعرى مىگويد: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمود: ايما امرئة استعطرت فمرت على قوم ليجدوا ريحها فهى زانية. (5) هر زنى، به منظور جلب نظر نامحرمان، خود را معطر سازد و قدم از خانه بيرون نهد تا ديگران را جلبكند او اهل فحشا است. دقت در احاديث فوق، بيانگر اين حقيقت است كه حضور مخرب، ممنوع است نه حضورسازنده و هدفمند. در روزگارى كه پدر، از داشتن دختر ناخشنود بود رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمود: البنات حسنات (6) دختران در خانه پدران، حسنه الهىاند. در جامعهاى كه براى زنان چندان ارج و بهايى قايل نبودند پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمود: زن، بوى خوش و نماز، در مكتب من محبوباند. (7) پيامبر
اكرمصلى الله عليه وآله وسلم در سفرها حتى برخى از جنگها بعضى از زنان
را كه توانايى كارى در استاىخدمتبه پيشرفت عمليات جهاد را داشتند، همراه
خويش مىبرده است. در جنگ احد، نسيبهدر برابر ديدگان پيامبرصلى الله عليه
وآله وسلم شمشير به دست گرفت و مقاتله كرد و آن حضرت در حق او فرمود: لمقام نسيبه بنت كعب افضل من مقام فلان و فلان. (8) يكى
از شعارهاى فريبنده، كه در افق فكرى اومانيسم خودنمايى بيشترى دارد «حقوق
زن» وحمايت از آن است. حمايت از زن اگر جدى و به دور از فريب كارى باشد،
ارجمند است. زيرا درمكتب دين به ويژه اسلام زن جايگاه ويژهاى دارد ولى
متاسفانه آنچه در مجامع غير دينى استچيزى ديگر است. زن
گرايى افراطى، باعث تضييع حقوق اساسى زن است. زن گرايان به بهانه احياى
حقوق زن ازهويت و ارزش زن كاستند. بديهى است كه زن گرايى هدايت نشده جز
اين، نتيجهاى ندارد. گرچهاين تفكر (زن گرايى) عكسالعمل طبيعى ناديده
گرفته شدن زن و حقوق او، در تاريخ است ولى،چاره درد، را نبايد در فمينيسم
جويا شد. آرى: در ادوار مختلف (جز در ميان پيروان راستينانبيا) به زن،
ستم رفته است. البته تفكر زن گرايى ريشه در اومانيسم دارد و داراى سابقه
تاريخىنيست. انديشه
برابرى زن و مرد به قرن هفدم باز مىگردد. حركتى كه از قرن هفدهم ميلادى
به نامحقوق فطرى و طبيعى بشر آغاز شد و در قرن هجدهم، در فرانسه به ثمر
نشست. بنيانگذاران حقوق بشر، زنان را به
ديده تحقير مىنگريستند. چنانكه «مونتسكيو» نويسندهشهير فرانسوى و از
بنيانگذاران انقلاب كبير فرانسه در كتاب روحالقوانين (1748) زنان را
موجوداتىبا روحهاى كوچك و داراى ضعف دماغى، متكبر و خودخواه معرفى
مىكند. در اعلاميه حقوقبشر هم كه در سال 1789 در فرانسه به تصويب رسيد،
از برابرى حقوق زن و مرد سخنى به مياننيامده است و در حقيقتبايد آن را
اعلاميه حقوق مردان دانست. نهضت زنان، در
قرن نوزدهم در فرانسه گسترش يافت و نام فرانسوى فمينيسم (ذژخذخذحب)به خود
گرفت. جنبش فمينيستى در واقع نوعى اعتراض به مردسالارى آشكار حاكم بر
اعلاميهحقوق بشر فرانسه بود. (9) دستيابى
به حق راى براى زنان انگليس در سال 1918 يكى از جلوههاى پيروزى فمينيسم
بودو پس از آن فروكش كرد. برخى، دو دهه اول قرن بيستم را سالهاى خيزش موج
اول فمينيسممىنامند. پس از جنگ جهانى
دوم و در سال 1945، نظريه برابرى زن و مرد طرفداران بسيارى يافت وسرانجام
براى اولين بار در اعلاميه جهانى حقوق بشر، كه از طرف سازمان ملل متحد در
سال1948 ميلادى منتشر شد، تساوى حقوق زن و مرد به روشنى و در سطح جامعه
ملل مطرح شد. با اين حال، اعلاميه حقوق
بشر كه بر حقوق طبيعى و فطرى تاكيد مىكرد، فاقد اعتبار حقوقى وضمانت
اجرايى بود. اين امر موجب شد كه از آن پس، معاهدات بينالمللى كه از
اعتبار حقوقىبيشترى برخوردارند و مشخصتر به مسايل زنان توجه دارند، در
دستور كار سازمان ملل قرارگيرند. از جمله اين معاهدات مىتوان به
كنوانسيون «حقوق سياسى زنان» (1952)، كنوانسيون«رضايتبراى ازدواج»
(1962) و كنوانسيون «محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان» (1979) اشارهكرد.
همچنين سازمان ملل سالهاى 1976 تا 1985 را به عنوان دهه زنان نامگذارى
كرد. در
دهه هفتاد، يك زن فمينيست از وضع ظاهرش و موهاى كوتاه مردانه و كفش بدون
پاشنه وكت و شلوار زمخت و چهره بدون آرايش، به راحتى از ديگران تشخيص داده
مىشد. در اين دههفمينيستها با رد كليت ازدواج و تاكيد بر تجرد و حرفه
اقتصادى، آرمانهاى خود را مطرحمىكردند. شعار «زنان بدون مردان و يا
رفتارهاى مردانه» مربوط به همين دوره است. پس
از آن حركتهاى فمينيستى تند، رو به اعتدال نهاد و آثار سوء زيادهروى در
حركتهاى زنمدارانه، كه بيش از همه دامان خود زنان را مىگرفت، آشكار شد.
خشونت روزافزون در محيطخانواده و در محيط كار و عدم امنيت جنسى از دست
آوردهاى اين دوره بود. پس از آن، جهان
غرب به نقشهاى سنتى و نهاد خانواده رويكردى دوباره داشته است.
«دانيللژه» و «برنزان هارويو» در بررسى اجتماع چالشى جديد مشاهده كردند؛
شكل قديمىتر خانوادهو آرمانگرايى مجددا بر صحنه ظاهر شده بود و مردم
براى خود پدربزرگ و مادربزرگ ابداعمىكردند تا خانوادهها بتوانند سه نسل
را در بر گيرند، وضعيتى كه احتمالا هيچ گاه در گذشتهوجود نداشته است.
تقسيم سنتى نقشها به سرعتباز گشته و اقتدار پدرسالارانه نيرومندترمىشد.
(10) سازمان ملل متحد هم سال 1994 را به عنوان سال خانواده اعلام كرد. و
از آن پس زنان مدرندر دهههاى اخير سعى مىكنند با ظاهرى زنانه و رفتارى
ظريف تمايز خود را از مردان به نمايشبگذارند. بعضى از فمينيستها، ريشه ستم بر زنان را در فقدان حقوقى مدنى و فرصتهاى برابرآموزشى مىدانند. بعضى
از افراد، جنسيت فرد را تعيين كننده حقوق او نمىدانند و معتقدند كه سرشت
زنانه ومردانه كاملا يكسان است و تنها «انسان» وجود دارد، نه جنسيت. يكى
از آرمانهاى آنان، تحققجامعه دو جنسى است. اعضاى جامعه دو جنسى، از نظر
جنسى مذكر يا مؤنثاند، اما ويژگىهاىمردانه و زنانه را با اختلافات
اغراقآميز روان شناختى نشان نمىدهند؛ يعنى در آنها تضاد شديدميان
ويژگىهاى مردانه با ويژگىهاى زنانه وجود ندارد. دختران و پسران از امكان
آموزشى برابربهرهمند مىشوند و ويژگىهاى سنتى مردانه و زنانه به آنان
القاء نمىشود. آنان نقشهاى جنسيتى را
محصول روابط اجتماعى در طول تاريخ مىدانند، نه وديعههاىطبيعى و غيرقابل
تخلف. آنان نظريه «مورگان» را مىپذيرند كه معتقد است در ابتداى
حياتبشرى مادرسالارى رايجبوده است و پدر سالارى را واقعيتى تلخ مىدانند
كه به تدريجبر جوامعبشرى تحميل شده است. (11) مكتب
ماركسيستى در قرن نوزدهم و بر مبناى نظريه «مورگان» درباره مادرسالار
بودن جوامعاوليه بشرى، معتقد است كه پيدايش مالكيتخصوصى در جوامع سبب
اسارت زنان شده است وتا زمانى كه نظم بورژوازى، مالكيت و خانواده بورژوايى
وجود دارد، اين اسارت تداوم خواهدداشت. سرمايهدارى در حفظ كار خانگى به شكل امروزى آن مىكوشد و با اجتماعى شدن كار خانگىمخالفت مىورزد. «انگلس»
و «ماركس» بر اساس همين تحليل، ديدگاه حذف خانواده به عنوان
كوچكترينواحد اقتصادى جامعه را مطرح كردند. انگلس معتقد بود كه خانواده
بازتابى از روابط استثمارىمرد بر زن و فرزندان است. آنها مدعى بودند كه
زنان پس از بر افتادن نظام بورژوايى به رهايىخواهند رسيد. از
اين رو، مبارزات فمينيستى را تابعى از مبارزه طبقاتى مىپنداشتند. با توجه
به اينكه نظامسرمايهدارى، جامعه را به دو عرصه عمومى (بازار) و خصوصى
(خانواده) تقسيم كرده است،«انگلس» اولين شرط رهايى زن خانهدار را در آن
مىبيند كه جنس مؤنثبه فعاليت عمومىبازگردانده شود. ماركسيستها از اين راه ضربهاى كارى به اركان خانواده فرود آوردند كه بدين زودىها قابلجبران نيست. زن
گرايان افراطى، ازدواج را، از آن جهت كه زن را به موجودى «خانهدار»،
«فرزندزا» و «خودديگر بين» و مرد را به «نانآور»، «پدر» و «من اصلى»
تبديل مىكند، انكار مىكنند. همچنين به ايندليل كه مردان حتى در
نزديكترين روابط خود، زنان را زير سلطه در مىآورند، زنان بايد جدا
ازمردان زندگى كنند. آنان مردان را دشمن اصلى مىدانند. آنان نظريه زوج
آزاد را آسانترين راه براىرهايى از بردگى ازدواج به شمار مىآوردند. نظريه
زوج آزاد نوعى همزيستى مشترك ميان زن و مرد است كه بر مبناى آن هيچ
مسؤوليتحقوقى بر عهده طرفين نيست و تنها پاسخى به نيازهاى جنسى، بدون در
نظر گرفتن وجوه عاطفىآن است. در يك ديدگاه افراطىتر، نظريه زوج آزاد تا
همجنس گرايى پيش مىرود. از
دهه هفتاد به بعد گروهى به نام فمينيستهاى جديد و متاثر از ديدگاههاى
پست مدرنيستىظهور كردند كه با تكيه بر روانشناسى رفتارگرايانه بر حفظ
ويژگىهاى زنانگى تاكيد مىورزيدند.آنان با تاكيد بر اصل تفاوت انسانها،
معتقدند كه باورهاى جهان شمول فمينيستهاى راديكال نهتنها غيرقابل دسترسى
است، بلكه مىتواند اشكال جديدى از ستم را بيافريند، زيرا در
اينديدگاهها از تفاوت شرايط جوامع مختلف و اختلاف فرهنگها غفلتشده
است. آنها معتقدندكه زن نيازمند خانواده، همسر و فرزند است. با
وجود اختلافات فراوان در ديدگاههاى فمينيستى، مىتوان به وجه مشترك تمامى
آنها اشارهكرد. آنها يافتههاى بشرى را منبع و معيار تشريع و
قانونگذارى مىدانند و همگى فرزندان شايستهنهضت رنسانس و تفكرات
اومانيستىاند و خانواده، هستهاى كه بر سرپرستى مرد استوار است راآماج
حملات خود قرار مىدهند و خواهان رفع تمام تمايزات جنسيتى در قوانين،
آموزش وپرورش، فرصتها و امكاناتاند. با
تهاجم جديد فرهنگ غرب در ايران، در آستانه انقلاب مشروطه، وضعيت زنان نيز
همپاىساير اقشار اجتماعى تغيير كرد. از اين رو، مشروطيت را بايد نقطه
عطفى در تاريخ فرهنگى ايراندانست؛ زيرا آثار شگرفى در تغيير نگرشها در
ميان زنان برجاى گذاشت و جامعه ايرانى رانادانسته و ناخواسته بر مدار
فرهنگ غرب كشاند. گروهى از غرب گرايان داخلى كه تحولاتفرهنگى مغرب زمين
را با خوشبينى تحليل مىكردند، تنها راه سعادت را الگو بردارى از جهان
بهاصطلاح متجدد و رهايى از مظاهر سنتى مىدانستند. از
اين رو در اواخر سلطنت قاجار، جنبشهايى پديد آمد كه توسط زنان ايرانى
هدايت مىشدكه از فرزندان و يا همسران تحصيل كردههاى دنياى غرب بودند.
حتى برخى از زنان روشنفكر درروزنامههاى ايرانى كه پيش از مشروطه در خارج
از كشور به چاپ مىرسيد، مقالاتى در ترويجديدگاههاى غرب مىنوشتند. (12)
نوشتههاى اين گروه، خود شاهدى بر تاثيرپذيرى آنان از تحولاتغرب است. در
دوران سلسله پهلوى فصل جديدى در تاريخ زنان ايران گشوده شد و غرب زدگى و
بىهويتى نيمه پنهان چهره خود را آشكار ساخت. كشف حجاب در سال 1317 كه به
بهانه آزاد كردننيمى از نيروهاى انسانى جامعه انجام شد، نقطه عطفى است كه
تاثير به سزايى در شكلگيرىبرداشتهاى منفى در ذهنيت جامعه مسلمان ايرانى
داشت. مبناى اساسى فمينيسم يا زن گرايى غربى عبارت است از: 1 - نفى كليسا و نفوذ مسيحيت؛ 2 - مذهب زدايى و دور ساختن دين از خانواده؛ 3 - نفى اصالتهاى اخلاقى دينى در باب زن از جمله: حجاب، عفت، پارسايى، وفادارى،حيا و هر گونه ارزش انسانى از منظر دين؛ 4 - شكستن حريم خانواده و تعهدات خانوادگى؛ 5 - مبارزه با هر گونه مظاهر پيوندهاى خانوادگى. البته
مبانى فوق، بر اساس اومانيسم يا انسانگرايى افراطى بنيان يافته است كه
نفى تفكر معنوىو مبارزه با دين و گرايش به خدا از اصول آن مىباشد. بنابراين،
مسلمان بايد توجه كند كه فاكتورها و دستورالعملهاى زن گرايان فمينيست،
باچارچوبها و معيارهاى اعتقادى الحادى ويژهاى شكل گرفتهاند كه هرگز سر
سازگارى بامعيارهاى حيات بخش دين به ويژه اسلام در راستاى حمايت از زن و
حقوق او ندارند. - فردا روز زن است، روز زنى است
كه عالم به او افتخار دارد. روز زنى استكه دخترش در مقابل حكومتهاى جبار
ايستاد و آن حرف را زد، آن حرفهارا زد كه همه مىدانيد. (13) -
روز بزرگى است، يك زن در دنيا آمد كه مقابل همه مردان است. يك زنبه دنيا
آمد كه نمونه انسان است، يك زن به دنيا آمد كه تمام هويت انسانى دراو
جلوهگر است. - مبارك باد بر ملت عظيم
الشان ايران بويژه زنان بزرگوار روز مبارك زن؛روز شرافتمند عنصر تابناكى
كه زيربناى فضيلتهاى انسانى و ارزشهاى والاىخليفةالله در جهان است. و
مباركتر و پربهاتر انتخاب بسيار والاى روز بيستم جمادى الثانى است،
روزپرافتخار ولادت زنى كه از معجزات تاريخ و افتخارات عالم وجود است. (14)
من عيد سعيد مولود اعظم حضرت زهراعليها
السلام را به همه شما خانمها و زنهاىتمام كشورهاى اسلامى تبريك عرض
مىكنم و از خداوند تعالى مسالت دارم كههمه زنهاى محترمه را در راهى كه
خداى تبارك و تعالى مقرر فرموده است.همان راه را بروند و به مقاصد عاليه
اسلامى برسند. براى زنها كمال افتخاراست كه روز تولد حضرت صديقه را روز
زن قرار دادهاند، افتخار است ومسؤوليت. (15) اسلام
مىخواهد كه زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زنها را نجات داده است از
آنچيزهايى كه در جاهليتبود. آنقدرى كه اسلام به زن خدمت كرده است، خدا
مىداند به مردخدمت نكرده است آنقدر كه به زن خدمت كرده. شما مىدانيد كه
در جاهليت زن چه بوده و دراسلام چه شده. در زمانى كه پيغمبر اسلام آمد،
زنها را هيچ حساب مىكردند اسلام زنها راقدرت داده است. (16) امام
به اغراض سوء ديدگاههاى فمينيستى و انتظارى كه از زن دارند، توجه داشته و
همواره برجايگاه آنان و تاثيرى كه در جوامع دارند تاكيد مىورزيدند. -
اگر زنان شجاع و انسانساز از ملتها گرفته شوند، ملتها به شكست انحطاط
كشيدهمىشوند. (17) اسلام به شما آنقدر احترام قايل است كه براى مردها
نيست، اسلام شما را مىخواهدنجات بدهد، اسلام شما را مىخواهد از اين
ملعبهاى كه اينها مىخواهند شما را ملعبه قرار بدهندنجات بدهد، اسلام
مىخواهد شما را يك انسان كامل تربيت كند. -
زن انسان است. آن هم يك انسان بزرگ. زن مربى جامعه است. از دامن زن
انسانها پيدامىشوند. مرحله اول مرد و زن صحيح، از دامن زن است. سعادت و
شقاوت كشورها بسته بهوجود زن است. زن با تربيت صحيح خودش انسان درست
مىكند و با تربيت صحيح خودشكشور را آباد مىكند. مبدا همه سعادتها از
دامن زن بلند مىشود. زن مبدا همه سعادتها بايدباشد. (18) -
زن مظهر تحقق آمال بشر است. زن پرورشده زنان و مردان ارجمند است. از دامن
زنمرد به معراج مىرود. دامن زن محل تربيتبزرگ زنان و بزرگ مردان است.
(19) زنها مردانشجاع را در دامن خود بزرگ مىكنند. قرآن كريم انسانساز
است و زنها نيز انسانساز، اگرزنهاى انسانساز از ملتها گرفته بشود،
ملتها به شكست و انحطاط مبدل خواهند شد، شكستخواهند خورد، منحط خواهند
شد (20) . در
منظر امامقدس سره اسلام زنان را سربلند و شايسته مىخواهد و آنچه دين
گريزان براى زن قايلند،چيزى جز تباهى و ملعبه شدن نيست، ايشان مىفرمايند:
مقام زن مقام والاست، عاليرتبه هستند. بانوان در اسلام بلند پايه هستند. (21) ما مىخواهيم زن به مقام والاى انسانيتخودش باشد، نه ملعبه باشد، نه ملعبه در دستمردها باشد، در دست اراذل باشد. (22) اسلام
زن را مثل مرد در همه شؤون، همانطورى كه مرد در همه شؤون دخالت دارد، زن
همدخالت دارد، همانطورى كه مرد بايد از فساد اجتناب كند، زن هم بايد از
فساد اجتناب كند.زنها نبايد ملعبه دست جوانهاى هرزه بشوند، زنها نبايد
مقام خودشان را منحط كنند و خداىناخواسته بزك كرده بيرون بيايند و در
انظار مردم فاسد قرار بگيرند. زنها بايد انسان باشند،زنها بايد تقوا
داشته باشند، زنها مقام كرامت دارند، زنها اختيار دارند، همانطورى كه
مردهااختيار دارند. خداوند شما را با كرامتخلق كرده است، آزاد خلق كرده
است. (23) اسلام نظر خاص بر شما بانوان
دارد، اسلام در وقتى كه ظهور كرد در جزيرةالعرب، بانوانحيثيتخودشان را
پيش مردان از دست داده بودند، اسلام آنها را سربلند و سرافراز كرد،
اسلامآنها را با مردان مساوى كرد. عنايتى كه اسلام به بانوان دارد بيشتر
از عنايتى است كه بر مرداندارد. (24) يكى
از مباحثى كه بازار آن گرم است و به عنوان حربهاى براى تشويش افكار زنها
از آن استفادهمىشود، موضوع ازدواج و طلاق است. خردهگيران بدون توجه به
اختيارى بودن انتخاب زوج بامتمسك قراردادن نمونههايى، زنان را بنده مرد
قلمداد مىكنند و معتقدند اختيار طلاق در دستمردان، تبعيضى براى زنان
است. امام خمينىقدس سره با اشاره به اين موضوع و اختيارى كه اسلام
براىزنان قرار داده مىفرمايند: - طلاق
در صورتى كه در ضمن عقد با مرد (وقتى كه مىخواهند عقد كنند) شرط بكنند و
درضمن عقد اين شرط بشود كه وكيل در طلاق خودش يا مطلق. اين زنهايى كه حالا
تحت زوجيتهستند چه؟ اين ولايت فقيه را مخالفت مىكنند در صورتى كه
نمىدانند از شؤون فقيه هست. اگرچنانچه يك مردى با زن خودش رفتارش بد باشد
او را اولا نصيحت كند و ثانيا تاديب كند و اگرديد نمىشود اجراء طلاق كند.
شما موافقت كنيد با اين ولايت فقيه. ولايت فقيه براى مسلمينيك هديهاى
است كه خداى تبارك و تعالى داده است. منجمله همين معنيى كه شما
سؤالكرديد و طرح كرديد كه زنهايى كه الان شوهر دارند اگر چنانچه
گرفتارىهايى داشته باشند چهبايد بكنند؟ آنها رجوع مىكنند به آنجايى كه
فقيه است، مجلسى كه در آن فقيه استبهدادگاهى كه در آن فقيه است و فقيه
رسيدگى مىكند و اگر چنانچه صحيح باشد، شوهر را تاديبمىكند، شوهر را
وادار به اينكه درست عمل كند و اگر چنانچه نكرد طلاق مىدهد. ولايت
داردبراى اين امر كه اگر چنانچه به فساد مىكشد، يك زندگى به فساد كشيده
مىشود، طلاق مىدهدو طلاق اگر چه در دست مرد است لكن فقيه در جايى كه
مصلحت اسلام را ديد، مصلحتمسلمين را ديد و در جايى كه ديد نمىشود به غير
اين، طلاق بدهد. اين ولايت فقيه هست.ولايت فقيه براى شما يك هديه الهى
است. (25) اسلام زنها را در مقابل مردها قرار داده، نسبتباآنها تساوى
دارند. البته يك احكام خاص به مرد است كه مناسب با مرد است، يك احكامخاص
به زن است، مناسب با زن است، اين، نه اين است كه اسلام نسبتبه زن و مرد
فرقىگذاشته است. (26) در نظام اسلامى،
زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد، حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت،حق راى
دادن، حق راى گرفتن، ليكن هم در مرد، مواردى است كه چيزهايىبه دليل
پيدايشمفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردى هست كه به دليل اينكه
مفسده مىآفريند، حراماست. اسلام خواسته است كه زن و مرد حيثيت
انسانىشان محفوظ باشد. اسلام خواسته است كهزن ملعبه دست مرد نباشد.
اينكه در خارج منعكس كردهاند كه در اسلام با زنها با خشونترفتار
مىشود، امر غيرصحيحى است و تبليغات باطلى است كه از مغرضين حاصل شده والا
مردو زن هر دوشان در اسلام اختيارات دارند، اگر اختلافاتى هست، براى هر دو
هست و آن مربوطبه طبيعت آنان است. (27) البته
در شرق براى مردها يك محدوديتهايى هست كه آن محدوديتها به صلاح خودمردها
هست و آن محدوديتها، يعنى در آنجاهايى كه مفسده هستبراى مرد، از
قماربازىجلوگيرى مىكند اسلام، از شرابخوارى جلوگيرى مىكند اسلام، از
هروئين جلوگيرى مىكند اسلام،از شرابخوارى جلوگيرى مىكند براى اينكه
مفسده دارند. براى همه يك محدوديتهايى
هست، محدوديتهايى شرعى و الهى، محدوديتهايى استكه به صلاح خود جامعه
است، نه اين است كه براى جامعه يك چيزى مثلا نافع بوده است
كهمحدوديتبرايش ايجاد كردهاند. (28) هيچ فرقى ما بين گروه و گروهى در اسلام نيست فقط به تقوا و به اتقاء به علىالله تعالى فرقاست. (29) زنهايى
كه مىخواهند ازدواج كنند، از همان اول مىتوانند اختياراتى براى خودشان
قراربدهند كه نه مخالف شرع باشد و نه مخالف حيثيتخودشان، مىتوانند از
اول شرط كنند كه اگرچنانچه مرد فساد اخلاق داشت، اگر بد زندگى كرد با زن،
اگر بد خلقى كرد با زن، وكيل باشند درطلاق. اسلام براى آنها حق قرار داده
است، اسلام اگر محدوديتى براى مردان و زنان قايل شدهاست همه به صلاح
خودتان بوده است. تمام قوانين اسلام، چه آنهايى كه توسعه مىدهد،
چهآنهايى كه تحديد مىكند، همه بر صلاح خود شماست، براى خود شماست.
همانطورى كه حقطلاق را با مرد قرار داده استحق اين را قرار داده است كه
شما در وقت ازدواج شرط كنيد با اوكه اگر چه كردى يا چه كردى، من وكيل باشم
در طلاق. و اگر اين شرط را كرد، ديگر نمىتواند اورا معذور كند، اگر اين
در ضمن شرط يا در ضمن عقد واقع شد نمىتواند او را محدود كند،نمىتواند
اخلاق بد انجام بدهد و اگر مردى با زن خودش بدرفتارى كرد، در حكومت اسلام
او رامنع مىكنند، اگر قبول كرد تعزير مىكنند، حد مىزنند و اگر قبول
نكرد مجتهد طلاق مىدهد. (30) خداوند
همانطورى كه قوانينى براى محدوديت مردها در حدود اينكه فساد بر آنها راه
نيابددارد، در زنها همه دارد، هم براى صلاح شماست، همه قوانين اسلامى
براى صلاح جامعهاست. (31) امامقدس سره همچنين خاطرنشان مىكردند: ...
به زن و مرد سفارش مىكنم كه هر كس به حد قانونى رسيده است، در اين مجلس،
در اينانتخاب شركت كند و افرادى كه پيشنهاد مىشود و انتخاب شده استيعنى
پيشنهاد شده است،هر يك را كه خواستند، به او راى بدهند. (32) امامقدس سره به زنان فرمودند: ... آنقدرى كه اسلام خدمتبه شما كرد، به مردها آنقدر خدمت نكرد. اسلام، شما را حفظكرد و شما متقابلا اسلام را حفظ بكنيد. همانطورى
كه مردها بايد در امر سياسى دخالت كنند و جامعه خودشان را حفظ كنند،
زنهاهم بايد دخالت كنند و جامعه را حفظ كنند. البته با حفظ آن چيزى كه
اسلام فرموده است، كهبحمدالله امروز در ايران جارى است. (33) حجاب
از مقولههايى است كه با فطرت انسان آشناست و اختصاص به زن ندارد و فقط در
بابكيفيت آن است كه در اين باره زن از مرد متمايز مىباشد حجاب زن در
ديدگاه اسلام پوششمعقول است كه ممكن استبا توجه به آداب و رسوم هر ملتى
كيفيت و شكل مخصوص به خودرا دارا باشد. امام در پاسخ سؤالى در اين باره مىفرمايند: حجاب
به معناى متداول ميان ما كه اسمش حجاب اسلامى استبا آزادى مخالفتى
ندارد.اسلام با آنچه خلاف عفت است مخالفت دارد و ما آنان را دعوت مىكنيم
كه به حجاب اسلامىرو آورند... زنان شجاع ما ديگر از بلاهايى كه غرب به
عنوان تمدن به سرشان آورده استبهستوه آمدهاند و به اسلام پناهنده
شدهاند. (34) در اسلام زن بايد حجاب
داشته باشد ولى لازم نيست كه چادر باشد بلكه زن مىتواند هرلباسى را كه
حجابش را به وجود آورد اختيار كند. (35) در
وزارتخانههاى اسلامى نبايد زنهاى لختبيايند، زنها بروند اما با حجاب
باشند مانعىندارد بروند اما كار بكنند لكن باحجاب شرعى باشند، با حفظ
جهات شرعى باشند. (36) در يكى از سؤالاتى كه از امام راحل شده است، سعى شده با فريبكارى حجاب را عامل انزوامعرفى كنند، در اين سؤال آمده است: اين
چادر، آيا صحيح است كه اين زنها خود را در زير چادر مخفى كنند؟ اين زنها
درانقلاب شركت كردند، كشته دادند، زندان رفتند، مبارزه كردند. اين چادر هم
يك رسم از قديماست، حالا ديگر دنيا هم عوض شده، حالا اين صحيح است كه
مثلا اينها خودشان را مخفى كنند؟ امامقدس سره در پاسخ مىفرمايند: اولا
اينكه اين يك اختيارى استبراى آنها، خودشان اختيار كردند. شما چه حقى
داريد كهاختيار را از دستشان بگيريد؟ ما اعلام مىكنيم به زنها كه هر كس
چادر مىخواهد هر كسپوشش اسلامى مىخواهد، بيايد بيرون، از سى و پنج
ميليون جمعيت ما، سى و سه ميليونشبيرون مىآيد. شما چه حقى داريد كه جلو
اينها را بگيريد؟ اين چه ديكتاتورى است كه شمانسبتبه زنها داريد؟ و
ثانيا اينكه ما يك پوشش خاصى را نمىگوييم، براى حدود زنهايى كهبه سن و
سال شما رسيدهاند هيچ چيزى نيست، ما زنهاى جوانى كه وقتى ايشان آرايش
مىكنندو مىآيند يك فوج را دنبال خودشان مىكشند، اينها را داريم جلوشان
را مىگيريم، شما هم دلتاننسوزد. (37) البته
بايد توجه داشته باشيد كه حجابى كه اسلام قرار داده است، براى حفظ آن
ارزشهاىماست. هر چه را كه دستور فرموده است، چه براى زن و چه براى مرد،
براى اين است كه آنارزشهاى واقعى كه اينها دارند و ممكن استبه واسطه
وسوسههاى شيطانى يا دستهاى فاسداستعمار و عمال استعمار پايمال مىشدند
اينها، اين ارزشها زنده بشود. (38) امام در رهنمودهاى خود به اين نكته توجه داشتند كه: ما
دو قسم آزادى داريم كه يك قسم مفيدش در غير زمان اين دو جنايتكار بود و در
زماناينها اين قسم از آزادى بكلى ممنوع بود و آن آزادى آنها مىخواستند
كه زنها آزاد باشند كههر جورى بزك بكنند و بيايند توى خيابانها و با
جوانها خداى ناخواسته چه بكنند. آن را آزادىقرار داده بودند. حالا هم
الآن آنهايى كه مىخواهند اسلام نباشد دلشان براى اين آزادىمىسوزد.
(39) آنها آزادى را در يك جبهه نگه
داشته بودند و فرياد هم مىزدند: «آزاد زنان و آزادمردان» همينها بودند
مقصودشان كه اينها آزادند هر كارى كه مىخواهند بكنند، به هر مركزفحشايى
مىخواهند بروند. اختناق در يك جبهه ديگر بود، براى قلمهايى كه اگر
مىخواست كسىيك كلمه راجع به مصالح مملكتبنويسد، راجع به مصالح اسلام
بنويسد، اينها آزاد نبود و اختناقبود. (40) اينها
آنقدر كه به نيروى انسانى اين كشور ضرر زدند به آن ذخاير آنها ضرر نزدند.
انسانهارا فلج كردند، جوانهاى ما را از بين بردند، جوانهاى ما كه بايد
خدمتبكنند به اين كشور،كشاندند به يك جاهايى كه در آنجاها جز اينكه
افكارشان لجبشود و نتوانند خدمتى بكنند به اينمملكت، چيز ديگرى نبود. تمام
مراكز فحشا را اينها درش را باز كردند و با بوق و كرنا، ترويج كردند و كمك
كردند كهاين جوانهاى ما بروند در اين مراكز فحشا و فلجبشوند، همانجا
بايد دفن بشود جوانىشان،جوانى اين جوانهاى ما را، از آنها گرفتند،
فلجشان كردند، اين خواهرهاى محترمى كه در داماينها افتادند و در دام
ترويجهاى آنها افتادند و در تبليغات آنها افتادند و از آن
وظيفهانسانىشان سلب شدند، ملعبه دست جنايتكاران شدند، اين تاسفى براى
اشخاصى كه غيرتمندند،اشخاصى كه خوى انسانىشان را از دست ندادند يك تاسفى
هميشگى هست كه اين محترمات رااينها چه كردند به اسم آزادى. (41) زن
در ديدگاه اسلام با مرد در حقيقت انسانى و سير تكاملى تفاوتى ندارد، بر
اين اساس درعرصههاى اساسى هر دو دوش به دوش هم پيش مىروند از جمله: 1 - در عرصه كمال و سير تكاملى علمى؛ 2 - در عرصه جزا و دستيابى به پاداش الهى؛ 3 - در عرصه جنت و دستيابى به مقامات اخروى؛ 4 - در عرصه تقرب و دستيابى به مقامات معنوى. ترديدى
نيست كه در عرصههاى مورد اشاره زن و مرد در نگرش اسلامى مساوىاند، تنها
دربرخى از عرصههاى فرعى زندگى است كه هر كدام با توجه به جايگاه ويژهاى
كه در نظام احسندارند از حيث احكام اسلامى تفاوتهايى بر اساس عدالت الهى
دارند كه با فلسفه خلقت آنانهماهنگى كامل دارند. 1) فخر رازى، تفسير كبير. 2) ر.ك: زمخشرى، ربيع الابرار، ج 1، ص 869، چاپ منشورات الشريف الرضى. 3) حاكم، مستدرك، ج 2، ص 327 و 430 و 431، بيروت، دارالكتب العلمية. 4) حاكم، مستدرك، ج 2، ص 327 و 430 و 431، بيروت، دارالكتب العلمية. 5) حاكم، مستدرك، ج 2، ص 327 و 430 و 431، بيروت، دارالكتب العلمية. 6) صدوق، ثواب الاعمال، ص 448، رضىالدين طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 251. 7) انس مىگويد: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:حبب الىالنساء والطيب و جعلت قرة عينىالصلوة، حاكم، مستدرك، ج 2، ص 175. 8) ر.ك: المغازى، ج 1، ص 269، مكتب الاعلام الاسلامى. 9) ر.ك: جان استوارت ميل، كنيزك كردن زنان، ترجمه خسرو بيگى، چاپ اول، سال 77. 10) مارتين سگالن، جامعهشناسى تاريخى خانواده، ترجمه حميد الياسى، نشر مركز، چاپ دوم، 1375، ص 335. 11) فمينيسم، از منشورات نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه. 12) زن در دوره قاجار، ص 111. 13) صحيفه نور، ج 12، ص 148. 14) شرح چهل حديث، ص 486 و 487. 15) شرح چهل حديث، ص 126. 16) صحيفه نور، ج 17، ص 143. 17) صحيفه نور، ج 15، ص 199. 18) صحيفه نور، ج 16، ص 246. 19) صحيفه نور، ج 13، ص 219. 20) صحيفه نور، ج 15، ص 257. 21) صحيفه نور، ج 15، ص 237 و 238. 22) صحيفه نور، ج 9، ص 137. 23) صحيفه نور، ج 15، ص 232. 24) صحيفه نور، ج 13، ص 221. 25) صحيفه نور، ج 16، ص 5. 26) صحيفه نور، ج 14، ص 129. 27) صحيفه نور، ج 18، ص 57. 28) صحيفه نور، ج 16، ص 122. 29) صحيفه نور، ج 16، ص 185. 30) صحيفه نور، ج 16، ص 15. 31) صحيفه نور، ج14، ص 142. 32) صحيفه نور، ج 8، ص 179. 33) صحيفه نور، ج 7، ص 205. 34) ر.ك، تبيان، دفتر هفتم، ص 95. 35) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 95. 36) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 96. 37) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 96. 38) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 97. 39) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص263. 40) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 264. 41) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 265. |
لينک ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:16  توسط عباس طاهری
|
|
|
|
بسم
ا... الرحمن الرحیم نامه
شما رسید. در این نامه درباره چند مطلب سوال کرده بودید که لازم دانستم به این
سوالات طی نوار، پاسخ مفصل تری بدهم. خواهش می کنم که نوار را گوش کنید تا باز اگر
اگر نکته ای به نظرتان رسید تا پاسخ دهم و ضمناً نوار را هم به مرکز اسلامی
هامبورگ برگردانید، چون این گونه نوار ها معمولا در این جا نگه داری می شود تا باز
اگر کسی از برادران و خواهران مسلمان مشابه این سوالات را مطرح کرد، برای او بفرستیم.
البته شما می توانید از روی نوار کپی بردارید و کپی آن را نگه دارید. اگر وسیله
ندارید می توانید برای ما نامه بنویسید تا کپی نوار را همین جا تهیه کنیم و برایتان
بفرستیم. یکی
از سوالات شما این است که «نظر اسلام درباره موسیقی چسیت؟ از چه منبعی در دین این
جواب را می دهید؟ اگر از قرآن است خواهشمندم آیه آن را نشان دهید.» قبل
از این که نظر اسلام را درباره موسیقی توضیح بدهم، لازم است این نکته را یادآوری
کنم که در آیات قرآن کریم و همچنین روایات، کلمه موسیقی یا موزیک یا معادل آن
کلمات از کلمات عربی سراغ ندارم؛ در قرآن کریم که قطعاً نیست و در روایات هم تا
آنجا که در خاطرم هست سراغ ندارم. فقهای ما وقتی می خواستند درباره حکم موسیقی در
اسلام صحبت کنند، مطلب را تحت عنوان حکم «غنا» در اسلام از یک طرف و همچنین حکم «آلات
لهو» از طرف دیگر مطرح کردند. در کتاب های فقهی، یک جا بحث درباره غنا و در کنار
آن بحث درباره آلات لهو دیده می شود. کلمه
«لهو» در چند جای قرآن کریم آمده است. از جمله در سوره جمعه که شاید شنیده باشید: وَ
اِذا رَأَو تِجارةً أَو لَهواً انفضُّوا الَیها و ترکوک قائماً. روش
مسلمان های سست ایمان این بود که در هنگام نماز جمعه و موقعی که پیغمبر(ص) مشغول
خطبه بود، اگر صدای ساز و نوا در بیرون مسجد بلند می شد یا صدای طبل کاروان تجارتی
که از بیرون مکه رسیده بود، به گوششان می رسید برای تماشای بساط طربی که آنجا بود یا
برای این که فرصت از دستشان نرود برای معامله با کاروان، قبل از این که دیگران به
این قافله یا کاروان تجاری برسند از پای خطبه پیغمبر(ع) که در نماز جمعه ایراد می
کرد پا می شدند و می رفتند. در این آیه از این افراد انتقاد شده و می افزاید: قُل
مَا عِندَالله خَیرٌ مِنَ اللّهو و من التِجارةِ واللهُ خیرُ الرازقین. شما
نباید به عنوان تجارت و کارهای تجارتی یا به عنوان تفریح و سرگرمی بلند شوید و بروید؛
زیرا سودی که خدا در سنت های خود برای مردم با ایمان و درستکار مقدر و مقرر کرده،
به مراتب از سودی که شما از حضور در مراسم شادی و طرب و یا لهو و سرگرمی یا پیشدستی
در تجارت با کاروان تازه رسیده نصیبتان می شود، بیشتر است. غالباً
این طور گفته اند که منظور از لهو در این جا همان صدای شیپور و نقاره و طبل و این
جور چیزهایی بوده است که کاروان های تجاری معمولاً وقتی از بیرون وارد شهر می
شدند، می زدند تا مردم خبر بشوند که این قافله تجارتی وارد شهر شده و برای معامله
با قافله بیایند. عده ای از مردم برای تماشا و سرگرمی می رفتند. این همان چیزی است
که حتی امروز هم هست.می دانید که هنوز هم در جاهای کوچک وقتی می خواهند چیزهای
کهنه را بخرند، زنگ می زنند تا نشان بدهند که برای خرید آمده اند. اما
از این آیه نمی شود برای حرام بودن موسیقی و حرام بودن لهو استفاده کرد. حتی می
شود گفت که آیه درصد این است که بگوید چرا این ها نماز پیغمبر را ترک کردند و
رفتند، همین طور که با استفاده از این آیه نمی شود گفت که تجارت حرام است. در
چند آیه دیگر از قرآن کلمه «اللغو» آمده و بعضی از فقها «لغو» را هم همان «لهو» معنی
کرده اند و در آن آیات هم از لغو نکوهش شده اما باز در حرام بودن لهو استفاده نمی
شود. در سوره مؤمنون در آیه سوم در صفات مؤمنان گفته می شود: وَالذینَ
هُم عَن اللََّغوِ مُعرِضُونَ. آنها
کسانی هستند که از لغو یعنی از لهو اعراض می کنند. «لغو یعنی بیهوده و لهو یعنی
سرگرمی. مؤمنان کسانی هستند که از بیهوده گویی روی می گردانند». در
آیه 72 از سوره فرقان در صفات بندگان پاک گفته می شود: وَ
الذینَ لا یَشهدون الزُّورَ و اذا مَرُّوا باللَّغو مَرُّوا کراماً. آنها
که به باطل شهادت نمی دهند و یا در مجالس باطل شرکت نمی کنند و وقتی که از کنار
لغو می گذرند با بزرگواری از کنار آن می گذرند. یا
در آیه 55 از سوره قصص: و
اذا سَمِعوا اللَّغوَ اَعرضُوا عَنهُ وقتی
که لغو به گوش آنها می خورد اعراض می کنند و روی می گردانند. این
آیات، خواه «لغو» به معنی «لهو» و خواه «لغو» به معنی «لغو» باشد و یا اصلاً معنی
مستقلی داشته باشد، ظاهر مطلب این است که از این آیات در اثبات حرمت موسیقی نمی
توان استفاده کرد. بنابراین
می توان گفت که در آیات قرآن کریم آیه ای که بتوانیم از آن حرمت موسیقی و به طور
کلی حتی حرمت لغو و حتی حرمت غنا را استفاده کنیم، موجود نیست. این
در باره ی آیات. اما درباره روایات. روایات بسیاری درباره غنا هست که از این روایات
کم و بیش برای حرمت غنا استفاده می شود. روایاتی هم درباره ساز زدن، تنبور زدن و این
جور چیزها هست که به آنها آلات طرب و آلات لهو گفته می شود. این روایات هم کم و بیش
بر حرام بودن استفاده از این وسایل دلالت می کند و این روایات هم در میان کتب شیعه
و هم در میان کتب اهل سنت موجود می باشد. درباره این روایات باید اجمالاً گفت که این
روایات می خواهد بگوید غنا و همچنین استفاده از آلات طرب از قبیل ویلن و انواع دیگر
سازها مانند تار و تنبک، حرام است. بعضی
از علما این طور استنباط کرده اند که این روایات نمی خواهد بگوید که موسیقی به طور
کلی حرام است بلکه اینها می خواهد بگوید، این بساط مجالس لهو و لعب، این بساط
مجالس خوشگذرانی که در زمان امامان معصوم(ع) و در زمان پیشوایان اسلامی در خانه های
ثروتمندان، حکام، فرمانداران، صاحبان ثروت و قدرت معمول بوده، مجموعاً حرام است. در
حقیقت این روایات در صدد بیان حرمت آن سبک موسیقی و آن سبک مجالس عیاشی که در زمان
پیشوایان دینی ما در خانه ها و محل زندگی بسیاری از اشراف و ثروتمندان معمول بوده،
می باشد. و این مجالس، مجالسی بوده که در آن خوانندگی به عنوان نمک آش استفاده می
شده، یعنی خوانندگی و نوازندگی برای تشویق شرکت کنندگان به گناهان دیگر بوده است. اصلاً
این نوع خوانندگی و نوازندگی به این معنا که در آن مجالس زنان با با مردان شرکت می
کردند و مجالس، مجالس عیاشی، هوس رانی، هرزگی، زنا، فسق و فجور بوده و ترانه هایی
که تشویق کننده به این کار بوده، حرام است. بنابراین
خلاصه مطلب چنین است: آوازه خوانی حرام نیست و هر نوازندگی حرام نیست. آن نوع از
آوازه خوانی و آن نوع از نوازندگی که شنونده را یا حاضرانِ در یک مجلس را به گناه
می کشاند و اهتمام آنها را به رعایت قوانین پاکی و تقــــوی ضعیف می کند و اراده
آنها را برای گناه نکردن و به گناه آلوده نشدن سست می کند و آنها را به شرکت در
فساد و گناه تشویق می کند، این نوع موسیقی حرام است. اما اگر آوازه خوانی یا حتی
موسیقی ای هست که این اثر را ندارد، حرام نیست. این رأی برخی دیگر از دانشمندان و
فقها است که این روایات را این طور فهمیده اند. بنابراین درباره موسیقی در اسلام می
توان این طور گفت که هر نوع آوازه خوانی و هر نوع موسیقی که شنونده را به شهوت رانی
و مخصوصاً به بی پروایی در گنه کاری می کشاند و شنونده را برای ارتکاب فسق و فجور
و کارهای خلاف عصمت و پاکی و تقوی بی پروا می کند و انگیزه های شهوت را در او چنان
برمی انگیزد تا در ارتکاب گناه، خدا، قانون خدا، تعالیم پیغمبران، رعایت پاکی و
تقوی و رعایت ارزش های عالی انسانی را ولو موقتاً فراموش کند در اسلام حرام است. این
قدر مسلم است. اما نمی شود گفت که آوازه خوانی ها و موسیقی های دیگر به طور مسلم
در اسلام حرام شده است. حالا
توجه می کنید به این که حتی کلمه لهو و به خصوص کلمه لغو هم چقدر با این موسیقی
مناسب است. در کلمات فقها گفته می شود: اللهو ما ینهو عن ذکر ا... «لهو آنی است که
آدمی را از یاد خدا غافل کند». این
«از یاد خدا غافل کردن»، می خواهد مرحله خاصی از غفلت از یاد خدا را بیان کند و آن
مرحه خاص این است که آدم با ایمان، هر وقت با گناهی و لغزشی رو به رو می شود، خود
به خود یاد خدا می افتد. این که چون این کار حرام است و خدا گفته نکن، پس نکنم. این
حالت که برای یک انسان با ایمان در برخورد با گناه دست می دهد یکی از ضامن های
مؤثر در حفظ پاکی و فضیلت در مردم است. اصلاً یکی از مهم ترین ارزش های ایمان این
است که ایمان پلیس باطن است. وقتی انسان تک وتنها هم نشسته و با گناهی رو به رو می
شود،ایمان درونی و وجدان الهی بر او نهیب می زند که خدا ناظر اعمال توست! نکن! این
نوع توجه به خدا از مهم ترین ارزش های تربیت های دینی است. بنابراین
خود به خود آن نوع موسیقی و آن نوع از آوازه خوانی که در آدمی این توجه را ضعیف
کند تا آن حد که انسان وقتی با گناه رو به رو می شود اصلاً دیگر یادش نباشد که خدایی
هست و بی پروا گناه کند و حتی با شوق و رغبت به گناه آلوده شود، البته حرام است. من
فکر می کنم که اگر هیچ آیه و هیچ روایتی هم در این باره نبود و فقط ما بودیم و
تعالیم اسلام و بلکه تعالیم ادیان درباره ارزش ایمان، استنباط می کردیم که این نوع
موسیقی حرام است. خلاصه
می کنم: بسیاری از ترانه هایی که مخصوصاً زن های ترانه خوان می خوانند، وقتی در
مجلسی خوانده می شود و عده ای را در ارتکاب گناه بی اختیار می کند، این نوع آوازه
خوانی و ترانه خوانی حرام است. بنابراین آن نوع موسیقی ها، آن نوع ترانه ها،
نوازندگی ها و خوانندگی ها که در شنونده این اثر را بگذارد که او را در ارتکاب
گناه بی پروا کند به طوری که در برخورد با گناه اصلاً یاد خدا برایش آن قدر ضعیف
شده باشد که او را نتواند از گناه باز بدارد و این تضعیف یاد خدا نتیجه این
خوانندگی و نوازندگی باشد، چنین خوانندگی و چنین نوازندگی که این اثر تضعیف کننده
ایمان و پروای از گناه را داشته باشد، حرام است. این
را می توان به عنوان نظر قطعی اسلام درباره موسیقی گفت. اما آیا هر نوع و هر نوع
نواختن که این اثر را نداشته باشد، به صرف این که خوانندگی است، می توان گفت حرام
است یا نه مورد تردید است. قدر مسلم این است که از مسلمات اسلام نیست و آن را به
حساب رأی همه علمای اسلام و فقهای اسلام و حتی رأی همه فقهای شیعه هم نمی شود
گذاشت. این ها مطالبی است که فعلاً تا این حد درباره موسیقی می توانم بگویم. پ /ن: برگرفته
از کتاب موسیقی و تفریح در اسلام - شهید آیت ا... دکتر سید محمد بهشتی |
لينک ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:16  توسط عباس طاهری
|
|
|
|



«نوراي
جانان» بانوي محجبهاي است كه اخيرا در يكي از شبكههاي تلويزيوني تركيه
با بيان جمله که «اگر بلايي بر سرم نياورند مي گويم امام خميني (ره) را
دوست دارم، اما آتا تورك را دوست ندارم»، محافل لاييك اين كشور را شديدا
به خشم آورده است.
