تبليغاتX
دست نوشته های یک سه نقطه


     

ماشا تولدت مبارك

happy birthday to you masha

 

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند       گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

 
«ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.

به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي مي‌گويد از جلوه‌هاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي مي‌كند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم. 

•  آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را مي‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگي‌ام بود كه چیزی از خدا مي‌خواستم. 

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آيا موسیقی هم گوش می‌دهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم. 

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد. 

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است. 

• از اينكه مسلمان شده‌اي چه احساي داري؟
ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم. 

• و چه تفاوتي با قبل داري؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمي‌خوري؟!
ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند. 

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

اينك چه چيزي از «اسلام» مي‌تواني به ديگران بگويي؟
ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. 

• چه پيامي برای مسلمانان داري؟
ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌اي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند.
 
 
لينک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:55  توسط عباس طاهری  | 

 


 


از یک خبرنگار ایرانی
به عبدالمالک ریگی؛ تروریست جوان سیستانی


نه من و نه هیچ کس دیگر باور ندارد که هدف تو و گروهک منتسب به تو دفاع از حقوق نژاد بلوچ باشد. چه اسم فریبنده‌ای را برای گروه تروریستی و قاتل پیشه ات انتخاب کرده‌ای:«جندالله»؛ سپاه خدا! به یاد ندارم در آموزه‌های اسلامی که تو از اهل تسننش دم می‌زنی، قتل و آدم ربایی و دزدی از ویژگی های سپاه خدا باشد.

کدام خدا را می پرستی که به تو اجازه این کارهای حیوانی را داده؟ خدای محمد را یا خدای هیتلر، محمدخان قاجار، طالبان و... را؟ بی شک تو از نسل بزرگترین تروریست‌های تاریخی.

این گونه که تو مبالغه می‌کنی و می‌گویی: «تا امروز اهل سنت محروم ترین قشر در کشور بوده و مشکلات بسیاری داشته‌اند. اگر فعالیت مذهبی کردند، به عنوان مزدوران بیگانه معرفی شدند، اعدام شدند؛ صدها عالم اهل سنت، صدها مبارز اهل سنت، صدها فعال سیاسی اهل سنت از بین رفتند» نیست؛ اگر راست می‌گویی اسم 10 نفر از این صدها تن را که ادعا می‌کنی فعالیت مذهبی کرده و اعدام شده اند بگو.

مطمئنم با دیدن خون شاد می‌شوی و صدای زجه‌های بیگناهانی که توسط تو و همدستانت کشته می‌شوند در تو احساس مردانگی ایجاد می‌کند. حقیقتاً که تو و همدستانت مصداق برجسته این آیه کتاب خدا هستید که فرمود:« ...و شیطان اعمالشان را برایشان زینت داده است».

با این که می‌دانی راهی را که برای هدفت(که معلوم نیست با ادعاهایت یکی باشد) کاملاً شیطانی، غلط و انحرافی است اما باز بر این راه خون آشامانه اصرار می‌کنی.

تو از اساس با اسلام و حقوق بشر بیگانه‌ای چرا که اگر کمی و فقط کمی از حقوق بشر آگاه بودی خون بیگناهان را نمی ریختی و با کشتن و اسیر کردن و شکنجه دادن، چشم‌های خانواده ها را اشکبار و دلهایشان را غمبار نمی کردی. اسلام و به ویژه مذهب تسنن از تو و امثال تو بیزار است و از وابستگی شما به جامعه مسلمانان به خدا پناه می‌برد.

می‌دانم که از حلول روح شیطانی در وجودت در عذابی اما به درمانگر پناه ببر و پیش از درمان بدون غل و زنجیر در اجتماع انسان‌ها پا نگذار.

چرا به نام دفاع از حقوق قوم بلوچ، می‌کشی، شکنجه می‌کنی، گروگان می‌گیری، آتش می‌زنی، دروغ می‌گویی، دزدی می‌کنی و.... و با این کارهای شیطانی ات نام این قوم عزیز ایرانی را در سرتاسر دنیا بدنام می‌کنی. تو را به همان اصول خشنی که به آن ها معتقدی قسم می‌دهم بیش از این مردم بلوچ را در مظانّ اتهام و سختی قرار نده و از ادعاهای واهیت دست بردار.

شیعیان ایران از پیر و جوان گرفته تا زن و مرد همه و همه برادران و خواهران اهل تسنن را دوست دارند. ما به هموطنان سنی‌مان افتخار می‌کنیم و آن ها را پاره‌های تن خویش می‌دانیم.

می‌دانم که برای یاغی زندگی کردنت و برای ادامه مسیر خشونت بارت از جایی و جاهایی حمایت می‌شوی اما یادت باشد همان‌هایی که از پوست کلفت‌تر از تو حمایت می‌کردند وقتش که برسد تو را آن‌چنان تنها می‌گذارند که از اسم خودت هم متنفر شوی.

راستی یک سئوال دارم؛ تو که با رسانه‌ها مصاحبه کرده و ادعا می‌کنی« ما ایرانی هستیم. ایران وطن ماست، آب و خاکش متعلق به همه ایرانیان است. ما نمی‌خواهیم وحدت ملی و یکپارچگی از بین برود» وقتی سربازان بیگناه ایرانی را گروگان می‌گیری و به راحتی حلقوم آنان را پاره و خون بیگناهشان را بر زمین می‌ریزی چه احساسی به تو دست می‌دهد؟ یحتمل با تمام وجود احساس ایرانی بودن می‌کنی نه؟! تو چگونه ادعای ایرانی بودن داری در حالی که خون هموطنانت را با افتخار بر زمین می‌ریزی و از این صحنه‌های دلخراش فیلم و عکس می گیری و به شبکه‌ها و رسانه‌های خارجی تقدیم می کنی؟

مطمئن باش که تو باطلی و هر باطلی با رجوع حقیقت به زباله‌دان‌های تاریخ خواهد پیوست اما پیش از ورود تو و همدستانت باید توسط نهادهای قضایی ملی و بین المللی محاکمه و مجازات شوید.

                                                                         محمد صادق زمانی

 

عبدالشیطان بدان تو اولین کثافتی نیستی که ایران به خود دیده است و به فاضل آب تاریخ انداخته است و اولین بازیخورده نیستی که جوانان این مملکت را بخاک و خون کشیده ای روزی که جسد کثیفت بر روی زمین انداختیم و سگهای ولگرد آمریکایی هیکلت را و دهانت  رامورد لطف قرار دادند عکسی از قیافه کثیف و مشمئز کننده ات را برای دیگر دوستان یادگاری خواهیم فرستاد تا در کنار عکس کموله ها و دمکرات ها و عراقی ها و منافقین نصب و برابن مویه کنند
لينک ثابت نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:29  توسط عباس طاهری  | 

 


 





«نوراي جانان» بانوي محجبه‌اي است كه اخيرا در يكي از شبكه‌هاي تلويزيوني تركيه با بيان جمله که «اگر بلايي بر سرم نياورند مي گويم امام خميني (ره) را دوست دارم، اما آتا تورك را دوست ندارم»، محافل لاييك اين كشور را شديدا به خشم آورده است.
به گزارش فارس پايگاه خبري «اپك خبر» تركيه طي گزارشي تفصيلي به پيشينه اين زن پرداخت.

نوراي جانان بزيرگان كيست؟
رسانه‌هاي تركيه در ابتدا ادعا مي‌كردند خانم «نوراي جانان بزيرگان » دانشجويي است كه به سبب حفظ حجابش دچار مشكل شده است اما اگر كمي به عقب بازگرديم به نكات حائز اهميت ديگري نيز برخورد خواهيم كرد.

خانم بزيرگان زماني به اتهام «اخلال در مسير آموزش» ، با مداخله پليس از دانشگاه اخراج شده و سپس در دادگاه به 6 ماه حبس محكوم شد. خانم «نوراي جانان بزيرگان» در جريان مداخله پليس ، به سبب ضرب و شتم ماموران دچار سقط جنين شده و در ادامه ماجرا به كانادا پناهنده شد. او اولين زني است كه در تركيه به سبب حفظ پوشش اسلامي محكوم به حبس قطعي شده است.

«بزيرگان» وقتي كه دانشجوي سال دوم مهندسي پزشكي در «دانشكده خدمات بهداشتي»، وابسته به دانشگاه استانبول بود، به سبب داشتن حجاب اسلامي در ميانه جلسه امتحان پايان ترم، با ضرب و شتم پليس بيرون كشيده شد.

«هيات قضايي كانادايي رسيدگي به تقاضاي پناهندگي» طي جلسه اي از خانم «نوراي» ‌پرسيدند: «مگر تركيه يك كشور اسلامي نيست؟» پاسخ اين سوال براي «نوراي» دشوار بود اما در نهايت جواب داد: «در صورت رفع مشكل حجاب در تركيه، به كشورم برمي‌گردم.»

او در همان ايام گفته بود: «در حقيقت ممنوعيت نبود كه موجب خروج من از كشور شد. من تصميم داشتم مبارزه‌ خود را به خارج از كشور بكشانم. اگر آنقدر ترسو بودم كه بخواهم فرار كنم، مسلما اينقدر در تركيه خود را درگير مسائل دردسرساز نمي‌كردم.»

در همان روزها خبرنگار روزنامه «يني شفق»- چاپ تركيه- از وي پرسيده بود: «در تركيه چه بلايي سرت آمد كه به فكر پناهندگي به كانادا افتادي؟» بريزگان جواب داد: «من در آنجا نتوانستم آزادانه در چارچوب اعتقاداتم زندگي كنم و حتي به خاطر همين اعتقادات راهي زندان شدم. از آنجايي كه شرح ناحقي‌هايي كه بر من روا مي‌شد را در هر محفل و جمعي تعريف مي‌كردم، آنقدر از طرف پليس و ديگران پيام و تلفن‌هاي تهديد آميز دريافت كردم كه كلافه شدم. تلفنهايم شنود مي‌شد و حتي يكبار كه شرح گفت‌وگوي تلويزيوني خود در برنامه «سي و دومين روز» را تلفني براي دوستم تعريف مي‌كردم، ناگهان صداي غريبه‌اي وارد مكالمه ما شد؛ طوري كه دوستم هم آنرا شنيد. صدا مرا به كشتن كودكم تهديد كرد.»

«بزيرگان» مي‌گويد: «من اين حرف‌ها را در دادگاه (هيات قضايي كانادايي) هم بيان كردم. به آنها گفتم كه من عليرغم مسلمان بودن نمي‌توانم در معابر كشورم به راحتي گردش كنم. گفتم كه، لائيك‌هاي متعصب در هر فرصتي كه بدست مي‌آورند ما را تحقير مي‌كنند. در تركيه، برخلاف آنچه كه تصور مي‌شود، مظلومان حقيقي مسلمان ها هستند.»

به گفته «نوراي جانان بزيرگان»، قاضي دادگاه كه يك زن بود و همچنين ديگر اعضايي كه در آنجا حضور داشتند پس از مشاهده كاست ويديو و بريده جرايدي كه من ارائه داده بودم چنان شوكه شدند كه حيرتشان، مرا هم شگفت‌زده كرد. آنها به هيچ وجه باورشان نمي‌شد كه ما در تركيه چنين وضعيتي داشته باشيم. خانم قاضي وقتي عكس‌هاي مربوط به باتوم خوردن و روي آسفالت كشيده شدن بانوان محجبه را ديد بي‌اختيار دست بر دهانش گذاشت و گفت: باورم نمي‌شود!‌ مگر تركيه كشوري مسلمان نيست؟ راستش من در اينجا (كانادا) با اين سوال بسيار روبه‌رو مي‌شوم. من به هيأت قضايي كانادايي گفتم كه در تركيه اين ما هستيم كه سلب حق آزادي بيان و عقيده دست و پنجه نرم مي‌كنيم؛ اما نبايد زندگي كردن مطابق اعتقادات، تاواني ابن چنيني داشته باشد. من اين حرف‌ها را در تمامي دادگاه‌هايي كه در طول سه سال به آنها رفت و آمد داشتم مي‌گفتم. خانم قاضي گفت: در اين ماجرا حق با شماست، خيلي هم حق با شماست».

وقتي خانم قاضي اجازه اقامت مرا در كانادا صادر كرد خيلي خوشحال شدم. آن زمان در ذهنم لحظه‌اي را تصور كردم كه هيأت قضايي تركيه به خاطر حجاب برايم حكم زندان صادر كرد.

خبرنگار از از خانم «بزيرگان» پرسيد: اگر ممنوعيت حجاب در تركيه از ميان برداشته شود، چه كار مي‌كنيد؟ آيا به تركيه بازمي‌گرديد؟
او پاسخ داد: «بله. خيلي دلم مي‌خواهد. دلم براي استانبول تنگ شده است. امروز دنيا به ممنوعيت حجاب مي‌خندد!»

خبرنگار باز پرسيد: چه توصيه‌‌اي براي دوستاني كه در تركيه هستند داريد؟
خانم «بزيرگان» گفت: هرگز خود را بيچاره و درمانده ندانند. علاوه بر پيگيري قضايي مظالمي كه بر آنها مي‌شود بايد به دنبال راه‌هايي براي خروج از كشور باشند يا در پي دانشگاه‌هايي باشند كه از طريق اينترنت دانشجو مي پذيرند.

«نوراي بزيرگان» در ادامه افزود: درست است كه در تركيه خيلي چيزها تغيير كرده است؛ اما هنوز آن ذهنيتي كه از طريق رسانه‌ها عربده مي‌زد كه خطر ارتجاع (يعني اسلامگرايي) تركيه را تهديد مي‌كند، اصلا تغيير نكرده است.

«نوراي جانان بزيرگان » پس از حدود7 سال اقامت در كانادا، با اتمام تحصيلاتش در سال 2005 به تركيه بازگشت. او معتقد است: «در مقايسه با سال 1999 وضعيت رفاهي مردم بسيار ارتقا يافته است اما در عرصه آزادي بيان و عقيده تغييرات چنداني صورت نگرفته. هنوز هم بساط جنجال سازي و برچسب زني به قوت خود باقي است. كليشه «تهديد ارتجاع » هنوز در رسانه‌ها اجرا مي‌شود. در طرف ديگر هم رجالي كه هيچگونه احترامي براي ارزش هاي مردم قائل نيستند و هرگونه تبعيض را در خصوص اشخاصي كه همانند آنها فكر نمي‌كنند مباح مي‌دانند، همچنان سر جاي خود نشسته‌اند؛ يعني روي همان كرسي هايي كه به نمايندگي از همين مردم در آنجا قرار گرفته‌اند و از همانجا نعره مي‌زنندكه مبارزه ما عليه ارزش‌هاي مردم ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاري فارس خانم نوراي بزيرگان در روز 21 خرداد طي شركت در يك برنامه تلويزيوني مشهور با نام «تك تك»در پاسخ به مجري برنامه، «فاتح آلتايلي» كه از چهره هاي هنري ضد ديني تركيه به شمار مي رود و از او پرسيده بود كه آيا «امام خميني» را دوست دارد، پاسخ داد: بله من هم دوست دارم.

در اين ميان «فاتح آلتايلي» از نوراي پرسيد: آيا آتاتورك را هم دوست داريد؟ و ايشان جواب داد: آيا در تركيه كسي حق دارد كه آتاتورك را دوست نداشته باشم؟ اگر بلايي سرم نياورند من مي‌گويم كه دوستش ندارم.

اين مصاحبه «بزيرگان» جنجالي بزرگ را در محافل لاييك تركيه ايجاد كرد و كار به جايي رسيد كه دستگاه قضايي اين كشور قرار پيگرد قانوني وي را صادر نمود.

«بزيرگان» امروز صاحب دو فرزند (يك پسر و يك دختر) است كه هر دو متولد كانادا هستند. او در كانادا پس از طي دوره آموزش زبان انگليسي در رشته علوم سياسي ادامه تحصيل داد.
لينک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:24  توسط عباس طاهری  | 

 


 

سيد محمد شفيعى مازندرانى

 
 

پيش‏گفتار

پيش از فتح مكه، ابوسفيان كه پيمان نامه حديبيه را نقض كرده بود به مدينه آمد تا مساله را به نفع خود حل وفصل كند. از اين رو به ديدار بزرگان مدينه رفت تا امان‏نامه دريافت كند و از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم وعده ديدار گيرد،اين كار عملى نشد. راوى مى‏گويد:

«فالتجا الى فاطمه‏عليها السلام فلم ينفعه‏»

به ديدار فاطمه‏عليها السلام شتافت ولى مقصود وى حاصل نگشت. (1)

از اين فراز از تاريخ به دست مى‏آيد كه فاطمه‏عليها السلام در امور اجتماعى و سياسى، دخالت داشت، از اين روابوسفيان به او مراجعه كرد ولى آن حضرت وساطت او را قبول نكرد.

در سال فتح مكه، حارث بن هشام به ام هانى دختر ابوطالب پناهنده شد و او، وى را امان داد. اميرالمؤمنين‏عليه السلام‏به خانه وى داخل شده خواست او را مجازات كند. ام هانى شمشير او را گرفت و رها نمى‏كرد پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم واردشد و چون ام هانى را غضبناك ديد فرمود:

لا تغضبى عليا فان الله يغضب لغضبه

و سپس فرمود:

به هر كس كه تو امان بدهى ما را قبول است و سپس تبسم كرده و فرمود: اگر ابوطالب يك جهان فرزند داشت‏همه، در شجاعت، بى‏نظير بودند. (2)

ابن اثير در النهاية در بحث «لمم‏» درباره استيضاح ابوبكر توسط فاطمه زهراعليها السلام مى‏نويسد:

و خرجت فى لمة من نسائها يتوطئى زيلها على ابى بكر فعاتبته؛

با هيئتى از زنان بنى هاشم در حجاب اكمل به مجلس ابوبكر وارد شد و او را استيضاح كرد.

از اين چند گزارش كه در منابع معتبر اهل سنت آمده و ما نيز آن را قبول داريم به دست مى‏آيد:

الف: زنان شايسته در مهمترين كارهاى سياسى- اجتماعى كشور حق راى دارند.

ب: پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به ديدگاه زنان توجه داشت و اگر آنان به كسى امان مى‏دادند قبول مى‏فرمود.

ج: به رغم آن كه در جهان دمكراسى، توجه به حق نظر و راى زن سابقه چندانى ندارد، اسلام راى زن را از آغازپيدايش اين دين، محترم شمرده است.

جواز حضور زن در جامعه و حرمت فسادانگيزى

در منطقه سبع مساجد، در مدينه، منطقه‏اى كه جنگ احزاب در آن واقع شده است. پايين‏تر ازمسجد على‏عليه السلام، مسجد فاطمه‏عليها السلام است. اين مساجد جايگاه عبادت حاضران در آن ميدان وسنگرداران جنگ خندق بود. و گواهى تاريخى براى حضور زن در اجتماع از ديدگاه اسلام است.

بنابراين، رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم حضور زن در صحنه اجتماعى، سياسى را تاييد كرده است و فقط ازحضورى كه تحريكات و تمايلات نفسانى ديگران را در پى دارد، نهى فرموده است.

پس از احداث مسجدالنبى، مردان در داخل به امامت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و زنان در خارج آن به امامت‏يكى از صحابه، نماز جماعت را برپا مى‏كردند.

عبدالله بن عمر نقل مى‏كند كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

لا تمنعوا نسائكم المساجد و بيوتهن خيرلهن. (3) و نيز مى‏گويد: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در باب‏ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن.

فرمود:

لا خلخال ولا شنف ولا قرط ولا قلادة.

و در باره:

الا ما ظهر منها.

قال: الثياب (4)

حضرت درباره آيه فرمود:

مراد از زينت عبارت است از: خلخال، دستبند، گوشواره، گردن‏بند و... آشكار نسازند مگر آنچه‏كه در عرف زندگى مؤمنات، به‏طور معمولى آشكار مى‏باشد. كه از آن جمله است لباس روئين.

ابوموسى اشعرى مى‏گويد: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمود:

ايما امرئة استعطرت فمرت على قوم ليجدوا ريحها فهى زانية. (5)

هر زنى، به منظور جلب نظر نامحرمان، خود را معطر سازد و قدم از خانه بيرون نهد تا ديگران را جلب‏كند او اهل فحشا است.

دقت در احاديث فوق، بيانگر اين حقيقت است كه حضور مخرب، ممنوع است نه حضورسازنده و هدفمند.

در روزگارى كه پدر، از داشتن دختر ناخشنود بود رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمود:

البنات حسنات (6)

دختران در خانه پدران، حسنه الهى‏اند.

در جامعه‏اى كه براى زنان چندان ارج و بهايى قايل نبودند پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمود:

زن، بوى خوش و نماز، در مكتب من محبوب‏اند. (7)

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در سفرها حتى برخى از جنگ‏ها بعضى از زنان را كه توانايى كارى در استاى‏خدمت‏به پيشرفت عمليات جهاد را داشتند، همراه خويش مى‏برده است. در جنگ احد، نسيبه‏در برابر ديدگان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم شمشير به دست گرفت و مقاتله كرد و آن حضرت در حق او فرمود:

لمقام نسيبه بنت كعب افضل من مقام فلان و فلان. (8)

فمينيسم (زن گرايى)

يكى از شعارهاى فريبنده، كه در افق فكرى اومانيسم خودنمايى بيشترى دارد «حقوق زن‏» وحمايت از آن است. حمايت از زن اگر جدى و به دور از فريب كارى باشد، ارجمند است. زيرا درمكتب دين به ويژه اسلام زن جايگاه ويژه‏اى دارد ولى متاسفانه آنچه در مجامع غير دينى است‏چيزى ديگر است.

زن گرايى افراطى، باعث تضييع حقوق اساسى زن است. زن گرايان به بهانه احياى حقوق زن ازهويت و ارزش زن كاستند. بديهى است كه زن گرايى هدايت نشده جز اين، نتيجه‏اى ندارد. گرچه‏اين تفكر (زن گرايى) عكس‏العمل طبيعى ناديده گرفته شدن زن و حقوق او، در تاريخ است ولى،چاره درد، را نبايد در فمينيسم جويا شد. آرى: در ادوار مختلف (جز در ميان پيروان راستين‏انبيا) به زن، ستم رفته است. البته تفكر زن گرايى ريشه در اومانيسم دارد و داراى سابقه تاريخى‏نيست.

خاستگاه فمينيسم

انديشه برابرى زن و مرد به قرن هفدم باز مى‏گردد. حركتى كه از قرن هفدهم ميلادى به نام‏حقوق فطرى و طبيعى بشر آغاز شد و در قرن هجدهم، در فرانسه به ثمر نشست.

بنيان‏گذاران حقوق بشر، زنان را به ديده تحقير مى‏نگريستند. چنانكه «مونتسكيو» نويسنده‏شهير فرانسوى و از بنيان‏گذاران انقلاب كبير فرانسه در كتاب روح‏القوانين (1748) زنان را موجوداتى‏با روح‏هاى كوچك و داراى ضعف دماغى، متكبر و خودخواه معرفى مى‏كند. در اعلاميه حقوق‏بشر هم كه در سال 1789 در فرانسه به تصويب رسيد، از برابرى حقوق زن و مرد سخنى به ميان‏نيامده است و در حقيقت‏بايد آن را اعلاميه حقوق مردان دانست.

نهضت زنان، در قرن نوزدهم در فرانسه گسترش يافت و نام فرانسوى فمينيسم (ذژخذخذحب)به خود گرفت. جنبش فمينيستى در واقع نوعى اعتراض به مردسالارى آشكار حاكم بر اعلاميه‏حقوق بشر فرانسه بود. (9)

دستيابى به حق راى براى زنان انگليس در سال 1918 يكى از جلوه‏هاى پيروزى فمينيسم بودو پس از آن فروكش كرد. برخى، دو دهه اول قرن بيستم را سال‏هاى خيزش موج اول فمينيسم‏مى‏نامند.

پس از جنگ جهانى دوم و در سال 1945، نظريه برابرى زن و مرد طرفداران بسيارى يافت وسرانجام براى اولين بار در اعلاميه جهانى حقوق بشر، كه از طرف سازمان ملل متحد در سال‏1948 ميلادى منتشر شد، تساوى حقوق زن و مرد به روشنى و در سطح جامعه ملل مطرح شد.

با اين حال، اعلاميه حقوق بشر كه بر حقوق طبيعى و فطرى تاكيد مى‏كرد، فاقد اعتبار حقوقى وضمانت اجرايى بود. اين امر موجب شد كه از آن پس، معاهدات بين‏المللى كه از اعتبار حقوقى‏بيشترى برخوردارند و مشخص‏تر به مسايل زنان توجه دارند، در دستور كار سازمان ملل قرارگيرند. از جمله اين معاهدات مى‏توان به كنوانسيون «حقوق سياسى زنان‏» (1952)، كنوانسيون‏«رضايت‏براى ازدواج‏» (1962) و كنوانسيون «محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان‏» (1979) اشاره‏كرد. همچنين سازمان ملل سال‏هاى 1976 تا 1985 را به عنوان دهه زنان نامگذارى كرد.

 

افول فمينيسم

در دهه هفتاد، يك زن فمينيست از وضع ظاهرش و موهاى كوتاه مردانه و كفش بدون پاشنه وكت و شلوار زمخت و چهره بدون آرايش، به راحتى از ديگران تشخيص داده مى‏شد. در اين دهه‏فمينيست‏ها با رد كليت ازدواج و تاكيد بر تجرد و حرفه اقتصادى، آرمان‏هاى خود را مطرح‏مى‏كردند. شعار «زنان بدون مردان و يا رفتارهاى مردانه‏» مربوط به همين دوره است.

پس از آن حركت‏هاى فمينيستى تند، رو به اعتدال نهاد و آثار سوء زياده‏روى در حركت‏هاى زن‏مدارانه، كه بيش از همه دامان خود زنان را مى‏گرفت، آشكار شد. خشونت روزافزون در محيطخانواده و در محيط كار و عدم امنيت جنسى از دست آوردهاى اين دوره بود.

پس از آن، جهان غرب به نقش‏هاى سنتى و نهاد خانواده رويكردى دوباره داشته است. «دانيل‏لژه‏» و «برنزان هارويو» در بررسى اجتماع چالشى جديد مشاهده كردند؛ شكل قديمى‏تر خانواده‏و آرمان‏گرايى مجددا بر صحنه ظاهر شده بود و مردم براى خود پدربزرگ و مادربزرگ ابداع‏مى‏كردند تا خانواده‏ها بتوانند سه نسل را در بر گيرند، وضعيتى كه احتمالا هيچ گاه در گذشته‏وجود نداشته است. تقسيم سنتى نقش‏ها به سرعت‏باز گشته و اقتدار پدرسالارانه نيرومندترمى‏شد. (10) سازمان ملل متحد هم سال 1994 را به عنوان سال خانواده اعلام كرد. و از آن پس زنان مدرن‏در دهه‏هاى اخير سعى مى‏كنند با ظاهرى زنانه و رفتارى ظريف تمايز خود را از مردان به نمايش‏بگذارند.

 

زن‏گرايى افراطى آزاد

بعضى از فمينيست‏ها، ريشه ستم بر زنان را در فقدان حقوقى مدنى و فرصت‏هاى برابرآموزشى مى‏دانند.

بعضى از افراد، جنسيت فرد را تعيين كننده حقوق او نمى‏دانند و معتقدند كه سرشت زنانه ومردانه كاملا يكسان است و تنها «انسان‏» وجود دارد، نه جنسيت. يكى از آرمان‏هاى آنان، تحقق‏جامعه دو جنسى است. اعضاى جامعه دو جنسى، از نظر جنسى مذكر يا مؤنث‏اند، اما ويژگى‏هاى‏مردانه و زنانه را با اختلافات اغراق‏آميز روان شناختى نشان نمى‏دهند؛ يعنى در آن‏ها تضاد شديدميان ويژگى‏هاى مردانه با ويژگى‏هاى زنانه وجود ندارد. دختران و پسران از امكان آموزشى برابربهره‏مند مى‏شوند و ويژگى‏هاى سنتى مردانه و زنانه به آنان القاء نمى‏شود.

آنان نقش‏هاى جنسيتى را محصول روابط اجتماعى در طول تاريخ مى‏دانند، نه وديعه‏هاى‏طبيعى و غيرقابل تخلف. آنان نظريه «مورگان‏» را مى‏پذيرند كه معتقد است در ابتداى حيات‏بشرى مادرسالارى رايج‏بوده است و پدر سالارى را واقعيتى تلخ مى‏دانند كه به تدريج‏بر جوامع‏بشرى تحميل شده است. (11)

 

زن گرايى ماركسيستى

مكتب ماركسيستى در قرن نوزدهم و بر مبناى نظريه «مورگان‏» درباره مادرسالار بودن جوامع‏اوليه بشرى، معتقد است كه پيدايش مالكيت‏خصوصى در جوامع سبب اسارت زنان شده است وتا زمانى كه نظم بورژوازى، مالكيت و خانواده بورژوايى وجود دارد، اين اسارت تداوم خواهدداشت.

سرمايه‏دارى در حفظ كار خانگى به شكل امروزى آن مى‏كوشد و با اجتماعى شدن كار خانگى‏مخالفت مى‏ورزد.

«انگلس‏» و «ماركس‏» بر اساس همين تحليل، ديدگاه حذف خانواده به عنوان كوچك‏ترين‏واحد اقتصادى جامعه را مطرح كردند. انگلس معتقد بود كه خانواده بازتابى از روابط استثمارى‏مرد بر زن و فرزندان است. آن‏ها مدعى بودند كه زنان پس از بر افتادن نظام بورژوايى به رهايى‏خواهند رسيد.

از اين رو، مبارزات فمينيستى را تابعى از مبارزه طبقاتى مى‏پنداشتند. با توجه به اين‏كه نظام‏سرمايه‏دارى، جامعه را به دو عرصه عمومى (بازار) و خصوصى (خانواده) تقسيم كرده است،«انگلس‏» اولين شرط رهايى زن خانه‏دار را در آن مى‏بيند كه جنس مؤنث‏به فعاليت عمومى‏بازگردانده شود.

ماركسيست‏ها از اين راه ضربه‏اى كارى به اركان خانواده فرود آوردند كه بدين زودى‏ها قابل‏جبران نيست.

زن گرايان افراطى، ازدواج را، از آن جهت كه زن را به موجودى «خانه‏دار»، «فرزندزا» و «خودديگر بين‏» و مرد را به «نان‏آور»، «پدر» و «من اصلى‏» تبديل مى‏كند، انكار مى‏كنند. همچنين به اين‏دليل كه مردان حتى در نزديك‏ترين روابط خود، زنان را زير سلطه در مى‏آورند، زنان بايد جدا ازمردان زندگى كنند. آنان مردان را دشمن اصلى مى‏دانند. آنان نظريه زوج آزاد را آسان‏ترين راه براى‏رهايى از بردگى ازدواج به شمار مى‏آوردند.

نظريه زوج آزاد نوعى همزيستى مشترك ميان زن و مرد است كه بر مبناى آن هيچ مسؤوليت‏حقوقى بر عهده طرفين نيست و تنها پاسخى به نيازهاى جنسى، بدون در نظر گرفتن وجوه عاطفى‏آن است. در يك ديدگاه افراطى‏تر، نظريه زوج آزاد تا همجنس گرايى پيش مى‏رود.

زن گرايى امروز

از دهه هفتاد به بعد گروهى به نام فمينيست‏هاى جديد و متاثر از ديدگاه‏هاى پست مدرنيستى‏ظهور كردند كه با تكيه بر روان‏شناسى رفتارگرايانه بر حفظ ويژگى‏هاى زنانگى تاكيد مى‏ورزيدند.آنان با تاكيد بر اصل تفاوت انسان‏ها، معتقدند كه باورهاى جهان شمول فمينيست‏هاى راديكال نه‏تنها غيرقابل دسترسى است، بلكه مى‏تواند اشكال جديدى از ستم را بيافريند، زيرا در اين‏ديدگاه‏ها از تفاوت شرايط جوامع مختلف و اختلاف فرهنگ‏ها غفلت‏شده است. آن‏ها معتقدندكه زن نيازمند خانواده، همسر و فرزند است.

با وجود اختلافات فراوان در ديدگاه‏هاى فمينيستى، مى‏توان به وجه مشترك تمامى آن‏ها اشاره‏كرد. آن‏ها يافته‏هاى بشرى را منبع و معيار تشريع و قانون‏گذارى مى‏دانند و همگى فرزندان شايسته‏نهضت رنسانس و تفكرات اومانيستى‏اند و خانواده، هسته‏اى كه بر سرپرستى مرد استوار است راآماج حملات خود قرار مى‏دهند و خواهان رفع تمام تمايزات جنسيتى در قوانين، آموزش وپرورش، فرصت‏ها و امكانات‏اند.

فمينيسم در ايران

با تهاجم جديد فرهنگ غرب در ايران، در آستانه انقلاب مشروطه، وضعيت زنان نيز همپاى‏ساير اقشار اجتماعى تغيير كرد. از اين رو، مشروطيت را بايد نقطه عطفى در تاريخ فرهنگى ايران‏دانست؛ زيرا آثار شگرفى در تغيير نگرش‏ها در ميان زنان برجاى گذاشت و جامعه ايرانى رانادانسته و ناخواسته بر مدار فرهنگ غرب كشاند. گروهى از غرب گرايان داخلى كه تحولات‏فرهنگى مغرب زمين را با خوش‏بينى تحليل مى‏كردند، تنها راه سعادت را الگو بردارى از جهان به‏اصطلاح متجدد و رهايى از مظاهر سنتى مى‏دانستند.

از اين رو در اواخر سلطنت قاجار، جنبش‏هايى پديد آمد كه توسط زنان ايرانى هدايت مى‏شدكه از فرزندان و يا همسران تحصيل كرده‏هاى دنياى غرب بودند. حتى برخى از زنان روشنفكر درروزنامه‏هاى ايرانى كه پيش از مشروطه در خارج از كشور به چاپ مى‏رسيد، مقالاتى در ترويج‏ديدگاه‏هاى غرب مى‏نوشتند. (12) نوشته‏هاى اين گروه، خود شاهدى بر تاثيرپذيرى آنان از تحولات‏غرب است.

در دوران سلسله پهلوى فصل جديدى در تاريخ زنان ايران گشوده شد و غرب زدگى و بى‏هويتى نيمه پنهان چهره خود را آشكار ساخت. كشف حجاب در سال 1317 كه به بهانه آزاد كردن‏نيمى از نيروهاى انسانى جامعه انجام شد، نقطه عطفى است كه تاثير به سزايى در شكل‏گيرى‏برداشت‏هاى منفى در ذهنيت جامعه مسلمان ايرانى داشت.

مبانى فمينيسم

مبناى اساسى فمينيسم يا زن گرايى غربى عبارت است از:

1 - نفى كليسا و نفوذ مسيحيت؛

2 - مذهب زدايى و دور ساختن دين از خانواده؛

3 - نفى اصالت‏هاى اخلاقى دينى در باب زن از جمله: حجاب، عفت، پارسايى، وفادارى،حيا و هر گونه ارزش انسانى از منظر دين؛

4 - شكستن حريم خانواده و تعهدات خانوادگى؛

5 - مبارزه با هر گونه مظاهر پيوندهاى خانوادگى.

البته مبانى فوق، بر اساس اومانيسم يا انسان‏گرايى افراطى بنيان يافته است كه نفى تفكر معنوى‏و مبارزه با دين و گرايش به خدا از اصول آن مى‏باشد.

بنابراين، مسلمان بايد توجه كند كه فاكتورها و دستورالعمل‏هاى زن گرايان فمينيست، باچارچوب‏ها و معيارهاى اعتقادى الحادى ويژه‏اى شكل گرفته‏اند كه هرگز سر سازگارى بامعيارهاى حيات بخش دين به ويژه اسلام در راستاى حمايت از زن و حقوق او ندارند.

 

جايگاه و حقوق زن از ديدگاه امام‏ قدس سره

امام خمينى در مناسبت‏هاى مختلف در بيانات‏شان جايگاه و منزلت‏حقيقى زنان را از ديدگاه‏اسلام بيان داشته‏اند. در ديدگاه امام‏قدس سره زن داراى مرتبه و منزلتى است كه هيچ مكتب و مرام‏فمينيستى- كه زن را تا سطح يك ملعبه و يا ابزار كار نزول داده است- ياراى دسترسى به آن راندارد. ايشان با اشاره به روز زن با بيان منزلت‏حضرت فاطمه‏عليها السلام در باره جايگاه زن مى‏فرمايد:

- فردا روز زن است، روز زنى است كه عالم به او افتخار دارد. روز زنى است‏كه دخترش در مقابل حكومت‏هاى جبار ايستاد و آن حرف را زد، آن حرف‏هارا زد كه همه مى‏دانيد. (13)

- روز بزرگى است، يك زن در دنيا آمد كه مقابل همه مردان است. يك زن‏به دنيا آمد كه نمونه انسان است، يك زن به دنيا آمد كه تمام هويت انسانى دراو جلوه‏گر است.

- مبارك باد بر ملت عظيم الشان ايران بويژه زنان بزرگوار روز مبارك زن؛روز شرافتمند عنصر تابناكى كه زيربناى فضيلت‏هاى انسانى و ارزشهاى والاى‏خليفة‏الله در جهان است.

و مباركتر و پربهاتر انتخاب بسيار والاى روز بيستم جمادى الثانى است، روزپرافتخار ولادت زنى كه از معجزات تاريخ و افتخارات عالم وجود است. (14)

من عيد سعيد مولود اعظم حضرت زهراعليها السلام را به همه شما خانم‏ها و زن‏هاى‏تمام كشورهاى اسلامى تبريك عرض مى‏كنم و از خداوند تعالى مسالت دارم كه‏همه زن‏هاى محترمه را در راهى كه خداى تبارك و تعالى مقرر فرموده است.همان راه را بروند و به مقاصد عاليه اسلامى برسند. براى زن‏ها كمال افتخاراست كه روز تولد حضرت صديقه را روز زن قرار داده‏اند، افتخار است ومسؤوليت. (15)

 

كرامت وجودى زن

در مكتب امام خمينى‏قدس سره زن بسيار تكريم شده و در اوج والايى قرار دارد، ايشان در اين باره‏مى‏فرمايند:

اسلام مى‏خواهد كه زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن‏ها را نجات داده است از آن‏چيزهايى كه در جاهليت‏بود. آنقدرى كه اسلام به زن خدمت كرده است، خدا مى‏داند به مردخدمت نكرده است آنقدر كه به زن خدمت كرده. شما مى‏دانيد كه در جاهليت زن چه بوده و دراسلام چه شده. در زمانى كه پيغمبر اسلام آمد، زن‏ها را هيچ حساب مى‏كردند اسلام زن‏ها راقدرت داده است. (16)

زن مربى سعادت

امام به اغراض سوء ديدگاه‏هاى فمينيستى و انتظارى كه از زن دارند، توجه داشته و همواره برجايگاه آنان و تاثيرى كه در جوامع دارند تاكيد مى‏ورزيدند.

- اگر زنان شجاع و انسان‏ساز از ملتها گرفته شوند، ملت‏ها به شكست انحطاط كشيده‏مى‏شوند. (17) اسلام به شما آنقدر احترام قايل است كه براى مردها نيست، اسلام شما را مى‏خواهدنجات بدهد، اسلام شما را مى‏خواهد از اين ملعبهاى كه اينها مى‏خواهند شما را ملعبه قرار بدهندنجات بدهد، اسلام مى‏خواهد شما را يك انسان كامل تربيت كند.

- زن انسان است. آن هم يك انسان بزرگ. زن مربى جامعه است. از دامن زن انسان‏ها پيدامى‏شوند. مرحله اول مرد و زن صحيح، از دامن زن است. سعادت و شقاوت كشورها بسته به‏وجود زن است. زن با تربيت صحيح خودش انسان درست مى‏كند و با تربيت صحيح خودش‏كشور را آباد مى‏كند. مبدا همه سعادت‏ها از دامن زن بلند مى‏شود. زن مبدا همه سعادتها بايدباشد. (18)

- زن مظهر تحقق آمال بشر است. زن پرورش‏ده زنان و مردان ارجمند است. از دامن زن‏مرد به معراج مى‏رود. دامن زن محل تربيت‏بزرگ زنان و بزرگ مردان است. (19) زن‏ها مردان‏شجاع را در دامن خود بزرگ مى‏كنند. قرآن كريم انسان‏ساز است و زن‏ها نيز انسان‏ساز، اگرزن‏هاى انسان‏ساز از ملت‏ها گرفته بشود، ملت‏ها به شكست و انحطاط مبدل خواهند شد، شكست‏خواهند خورد، منحط خواهند شد (20) .

آزادى و تساوى زن و مرد از ديدگاه امام

در منظر امام‏قدس سره اسلام زنان را سربلند و شايسته مى‏خواهد و آنچه دين گريزان براى زن قايلند،چيزى جز تباهى و ملعبه شدن نيست، ايشان مى‏فرمايند:

مقام زن مقام والاست، عاليرتبه هستند. بانوان در اسلام بلند پايه هستند. (21)

ما مى‏خواهيم زن به مقام والاى انسانيت‏خودش باشد، نه ملعبه باشد، نه ملعبه در دست‏مردها باشد، در دست اراذل باشد. (22)

اسلام زن را مثل مرد در همه شؤون، همان‏طورى كه مرد در همه شؤون دخالت دارد، زن هم‏دخالت دارد، همان‏طورى كه مرد بايد از فساد اجتناب كند، زن هم بايد از فساد اجتناب كند.زن‏ها نبايد ملعبه دست جوان‏هاى هرزه بشوند، زن‏ها نبايد مقام خودشان را منحط كنند و خداى‏ناخواسته بزك كرده بيرون بيايند و در انظار مردم فاسد قرار بگيرند. زن‏ها بايد انسان باشند،زن‏ها بايد تقوا داشته باشند، زن‏ها مقام كرامت دارند، زن‏ها اختيار دارند، همان‏طورى كه مردهااختيار دارند. خداوند شما را با كرامت‏خلق كرده است، آزاد خلق كرده است. (23)

اسلام نظر خاص بر شما بانوان دارد، اسلام در وقتى كه ظهور كرد در جزيرة‏العرب، بانوان‏حيثيت‏خودشان را پيش مردان از دست داده بودند، اسلام آن‏ها را سربلند و سرافراز كرد، اسلام‏آن‏ها را با مردان مساوى كرد. عنايتى كه اسلام به بانوان دارد بيشتر از عنايتى است كه بر مردان‏دارد. (24)

حقوق زن

يكى از مباحثى كه بازار آن گرم است و به عنوان حربه‏اى براى تشويش افكار زن‏ها از آن استفاده‏مى‏شود، موضوع ازدواج و طلاق است. خرده‏گيران بدون توجه به اختيارى بودن انتخاب زوج بامتمسك قراردادن نمونه‏هايى، زنان را بنده مرد قلمداد مى‏كنند و معتقدند اختيار طلاق در دست‏مردان، تبعيضى براى زنان است. امام خمينى‏قدس سره با اشاره به اين موضوع و اختيارى كه اسلام براى‏زنان قرار داده مى‏فرمايند:

- طلاق در صورتى كه در ضمن عقد با مرد (وقتى كه مى‏خواهند عقد كنند) شرط بكنند و درضمن عقد اين شرط بشود كه وكيل در طلاق خودش يا مطلق. اين زنهايى كه حالا تحت زوجيت‏هستند چه؟ اين ولايت فقيه را مخالفت مى‏كنند در صورتى كه نمى‏دانند از شؤون فقيه هست. اگرچنانچه يك مردى با زن خودش رفتارش بد باشد او را اولا نصيحت كند و ثانيا تاديب كند و اگرديد نمى‏شود اجراء طلاق كند. شما موافقت كنيد با اين ولايت فقيه. ولايت فقيه براى مسلمين‏يك هديه‏اى است كه خداى تبارك و تعالى داده است. من‏جمله همين معنيى كه شما سؤال‏كرديد و طرح كرديد كه زن‏هايى كه الان شوهر دارند اگر چنانچه گرفتارى‏هايى داشته باشند چه‏بايد بكنند؟ آن‏ها رجوع مى‏كنند به آنجايى كه فقيه است، مجلسى كه در آن فقيه است‏به‏دادگاهى كه در آن فقيه است و فقيه رسيدگى مى‏كند و اگر چنانچه صحيح باشد، شوهر را تاديب‏مى‏كند، شوهر را وادار به اينكه درست عمل كند و اگر چنانچه نكرد طلاق مى‏دهد. ولايت داردبراى اين امر كه اگر چنانچه به فساد مى‏كشد، يك زندگى به فساد كشيده مى‏شود، طلاق مى‏دهدو طلاق اگر چه در دست مرد است لكن فقيه در جايى كه مصلحت اسلام را ديد، مصلحت‏مسلمين را ديد و در جايى كه ديد نمى‏شود به غير اين، طلاق بدهد. اين ولايت فقيه هست.ولايت فقيه براى شما يك هديه الهى است. (25) اسلام زن‏ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت‏باآن‏ها تساوى دارند. البته يك احكام خاص به مرد است كه مناسب با مرد است، يك احكام‏خاص به زن است، مناسب با زن است، اين، نه اين است كه اسلام نسبت‏به زن و مرد فرقى‏گذاشته است. (26)

در نظام اسلامى، زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد، حق تحصيل، حق كار، حق مالكيت،حق راى دادن، حق راى گرفتن، ليكن هم در مرد، مواردى است كه چيزهايى‏به دليل پيدايش‏مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردى هست كه به دليل اينكه مفسده مى‏آفريند، حرام‏است. اسلام خواسته است كه زن و مرد حيثيت انسانى‏شان محفوظ باشد. اسلام خواسته است كه‏زن ملعبه دست مرد نباشد. اينكه در خارج منعكس كرده‏اند كه در اسلام با زن‏ها با خشونت‏رفتار مى‏شود، امر غيرصحيحى است و تبليغات باطلى است كه از مغرضين حاصل شده والا مردو زن هر دوشان در اسلام اختيارات دارند، اگر اختلافاتى هست، براى هر دو هست و آن مربوطبه طبيعت آنان است. (27)

البته در شرق براى مردها يك محدوديت‏هايى هست كه آن محدوديت‏ها به صلاح خودمردها هست و آن محدوديت‏ها، يعنى در آنجاهايى كه مفسده هست‏براى مرد، از قماربازى‏جلوگيرى مى‏كند اسلام، از شرابخوارى جلوگيرى مى‏كند اسلام، از هروئين جلوگيرى مى‏كند اسلام،از شرابخوارى جلوگيرى مى‏كند براى اينكه مفسده دارند.

براى همه يك محدوديت‏هايى هست، محدوديت‏هايى شرعى و الهى، محدوديت‏هايى است‏كه به صلاح خود جامعه است، نه اين است كه براى جامعه يك چيزى مثلا نافع بوده است كه‏محدوديت‏برايش ايجاد كرده‏اند. (28)

هيچ فرقى ما بين گروه و گروهى در اسلام نيست فقط به تقوا و به اتقاء به على‏الله تعالى فرق‏است. (29)

زن‏هايى كه مى‏خواهند ازدواج كنند، از همان اول مى‏توانند اختياراتى براى خودشان قراربدهند كه نه مخالف شرع باشد و نه مخالف حيثيت‏خودشان، مى‏توانند از اول شرط كنند كه اگرچنانچه مرد فساد اخلاق داشت، اگر بد زندگى كرد با زن، اگر بد خلقى كرد با زن، وكيل باشند درطلاق. اسلام براى آن‏ها حق قرار داده است، اسلام اگر محدوديتى براى مردان و زنان قايل شده‏است همه به صلاح خودتان بوده است. تمام قوانين اسلام، چه آن‏هايى كه توسعه مى‏دهد، چه‏آن‏هايى كه تحديد مى‏كند، همه بر صلاح خود شماست، براى خود شماست. همان‏طورى كه حق‏طلاق را با مرد قرار داده است‏حق اين را قرار داده است كه شما در وقت ازدواج شرط كنيد با اوكه اگر چه كردى يا چه كردى، من وكيل باشم در طلاق. و اگر اين شرط را كرد، ديگر نمى‏تواند اورا معذور كند، اگر اين در ضمن شرط يا در ضمن عقد واقع شد نمى‏تواند او را محدود كند،نمى‏تواند اخلاق بد انجام بدهد و اگر مردى با زن خودش بدرفتارى كرد، در حكومت اسلام او رامنع مى‏كنند، اگر قبول كرد تعزير مى‏كنند، حد مى‏زنند و اگر قبول نكرد مجتهد طلاق مى‏دهد. (30)

خداوند همان‏طورى كه قوانينى براى محدوديت مردها در حدود اينكه فساد بر آن‏ها راه نيابددارد، در زن‏ها همه دارد، هم براى صلاح شماست، همه قوانين اسلامى براى صلاح جامعه‏است. (31)

امام‏قدس سره همچنين خاطرنشان مى‏كردند:

... به زن و مرد سفارش مى‏كنم كه هر كس به حد قانونى رسيده است، در اين مجلس، در اين‏انتخاب شركت كند و افرادى كه پيشنهاد مى‏شود و انتخاب شده است‏يعنى پيشنهاد شده است،هر يك را كه خواستند، به او راى بدهند. (32)

امام‏قدس سره به زنان فرمودند:

... آنقدرى كه اسلام خدمت‏به شما كرد، به مردها آنقدر خدمت نكرد. اسلام، شما را حفظكرد و شما متقابلا اسلام را حفظ بكنيد.

همان‏طورى كه مردها بايد در امر سياسى دخالت كنند و جامعه خودشان را حفظ كنند، زن‏هاهم بايد دخالت كنند و جامعه را حفظ كنند. البته با حفظ آن چيزى كه اسلام فرموده است، كه‏بحمدالله امروز در ايران جارى است. (33)

 

حجاب و پوشش بانوان

حجاب از مقوله‏هايى است كه با فطرت انسان آشناست و اختصاص به زن ندارد و فقط در باب‏كيفيت آن است كه در اين باره زن از مرد متمايز مى‏باشد حجاب زن در ديدگاه اسلام پوشش‏معقول است كه ممكن است‏با توجه به آداب و رسوم هر ملتى كيفيت و شكل مخصوص به خودرا دارا باشد.

امام در پاسخ سؤالى در اين باره مى‏فرمايند:

حجاب به معناى متداول ميان ما كه اسمش حجاب اسلامى است‏با آزادى مخالفتى ندارد.اسلام با آنچه خلاف عفت است مخالفت دارد و ما آنان را دعوت مى‏كنيم كه به حجاب اسلامى‏رو آورند... زنان شجاع ما ديگر از بلاهايى كه غرب به عنوان تمدن به سرشان آورده است‏به‏ستوه آمده‏اند و به اسلام پناهنده شده‏اند. (34)

در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد ولى لازم نيست كه چادر باشد بلكه زن مى‏تواند هرلباسى را كه حجابش را به وجود آورد اختيار كند. (35)

در وزارتخانه‏هاى اسلامى نبايد زن‏هاى لخت‏بيايند، زن‏ها بروند اما با حجاب باشند مانعى‏ندارد بروند اما كار بكنند لكن باحجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند. (36)

 

هوشيارى امام در حفظ منزلت زن در پاسخ به فريب‏كاران

در يكى از سؤالاتى كه از امام راحل شده است، سعى شده با فريب‏كارى حجاب را عامل انزوامعرفى كنند، در اين سؤال آمده است:

اين چادر، آيا صحيح است كه اين زن‏ها خود را در زير چادر مخفى كنند؟ اين زن‏ها درانقلاب شركت كردند، كشته دادند، زندان رفتند، مبارزه كردند. اين چادر هم يك رسم از قديم‏است، حالا ديگر دنيا هم عوض شده، حالا اين صحيح است كه مثلا اينها خودشان را مخفى كنند؟

امام‏قدس سره در پاسخ مى‏فرمايند:

اولا اينكه اين يك اختيارى است‏براى آن‏ها، خودشان اختيار كردند. شما چه حقى داريد كه‏اختيار را از دستشان بگيريد؟ ما اعلام مى‏كنيم به زن‏ها كه هر كس چادر مى‏خواهد هر كس‏پوشش اسلامى مى‏خواهد، بيايد بيرون، از سى و پنج ميليون جمعيت ما، سى و سه ميليونش‏بيرون مى‏آيد. شما چه حقى داريد كه جلو اينها را بگيريد؟ اين چه ديكتاتورى است كه شمانسبت‏به زن‏ها داريد؟ و ثانيا اينكه ما يك پوشش خاصى را نمى‏گوييم، براى حدود زن‏هايى كه‏به سن و سال شما رسيده‏اند هيچ چيزى نيست، ما زن‏هاى جوانى كه وقتى ايشان آرايش مى‏كنندو مى‏آيند يك فوج را دنبال خودشان مى‏كشند، اينها را داريم جلوشان را مى‏گيريم، شما هم دلتان‏نسوزد. (37)

البته بايد توجه داشته باشيد كه حجابى كه اسلام قرار داده است، براى حفظ آن ارزش‏هاى‏ماست. هر چه را كه دستور فرموده است، چه براى زن و چه براى مرد، براى اين است كه آن‏ارزش‏هاى واقعى كه اينها دارند و ممكن است‏به واسطه وسوسه‏هاى شيطانى يا دست‏هاى فاسداستعمار و عمال استعمار پايمال مى‏شدند اينها، اين ارزش‏ها زنده بشود. (38)

 

آزادى زن در ديدگاه امام‏ قدس سره

امام در رهنمودهاى خود به اين نكته توجه داشتند كه:

ما دو قسم آزادى داريم كه يك قسم مفيدش در غير زمان اين دو جنايتكار بود و در زمان‏اينها اين قسم از آزادى بكلى ممنوع بود و آن آزادى آن‏ها مى‏خواستند كه زن‏ها آزاد باشند كه‏هر جورى بزك بكنند و بيايند توى خيابان‏ها و با جوان‏ها خداى ناخواسته چه بكنند. آن را آزادى‏قرار داده بودند. حالا هم الآن آن‏هايى كه مى‏خواهند اسلام نباشد دلشان براى اين آزادى‏مى‏سوزد. (39)

آن‏ها آزادى را در يك جبهه نگه داشته بودند و فرياد هم مى‏زدند: «آزاد زنان و آزادمردان‏» همين‏ها بودند مقصودشان كه اينها آزادند هر كارى كه مى‏خواهند بكنند، به هر مركزفحشايى مى‏خواهند بروند. اختناق در يك جبهه ديگر بود، براى قلم‏هايى كه اگر مى‏خواست كسى‏يك كلمه راجع به مصالح مملكت‏بنويسد، راجع به مصالح اسلام بنويسد، اينها آزاد نبود و اختناق‏بود. (40)

اينها آنقدر كه به نيروى انسانى اين كشور ضرر زدند به آن ذخاير آنها ضرر نزدند. انسان‏هارا فلج كردند، جوان‏هاى ما را از بين بردند، جوان‏هاى ما كه بايد خدمت‏بكنند به اين كشور،كشاندند به يك جاهايى كه در آنجاها جز اينكه افكارشان لج‏بشود و نتوانند خدمتى بكنند به اين‏مملكت، چيز ديگرى نبود.

تمام مراكز فحشا را اينها درش را باز كردند و با بوق و كرنا، ترويج كردند و كمك كردند كه‏اين جوان‏هاى ما بروند در اين مراكز فحشا و فلج‏بشوند، همانجا بايد دفن بشود جوانى‏شان،جوانى اين جوان‏هاى ما را، از آن‏ها گرفتند، فلجشان كردند، اين خواهرهاى محترمى كه در دام‏اينها افتادند و در دام ترويج‏هاى آن‏ها افتادند و در تبليغات آن‏ها افتادند و از آن وظيفه‏انسانى‏شان سلب شدند، ملعبه دست جنايتكاران شدند، اين تاسفى براى اشخاصى كه غيرتمندند،اشخاصى كه خوى انسانى‏شان را از دست ندادند يك تاسفى هميشگى هست كه اين محترمات رااينها چه كردند به اسم آزادى. (41)

خاتمه

زن در ديدگاه اسلام با مرد در حقيقت انسانى و سير تكاملى تفاوتى ندارد، بر اين اساس درعرصه‏هاى اساسى هر دو دوش به دوش هم پيش مى‏روند از جمله:

1 - در عرصه كمال و سير تكاملى علمى؛

2 - در عرصه جزا و دست‏يابى به پاداش الهى؛

3 - در عرصه جنت و دست‏يابى به مقامات اخروى؛

4 - در عرصه تقرب و دست‏يابى به مقامات معنوى.

ترديدى نيست كه در عرصه‏هاى مورد اشاره زن و مرد در نگرش اسلامى مساوى‏اند، تنها دربرخى از عرصه‏هاى فرعى زندگى است كه هر كدام با توجه به جايگاه ويژه‏اى كه در نظام احسن‏دارند از حيث احكام اسلامى تفاوت‏هايى بر اساس عدالت الهى دارند كه با فلسفه خلقت آنان‏هماهنگى كامل دارند.


پى‏نوشتها:

1) فخر رازى، تفسير كبير.

2) ر.ك: زمخشرى، ربيع الابرار، ج 1، ص 869، چاپ منشورات الشريف الرضى.

3) حاكم، مستدرك، ج 2، ص 327 و 430 و 431، بيروت، دارالكتب العلمية.

4) حاكم، مستدرك، ج 2، ص 327 و 430 و 431، بيروت، دارالكتب العلمية.

5) حاكم، مستدرك، ج 2، ص 327 و 430 و 431، بيروت، دارالكتب العلمية.

6) صدوق، ثواب الاعمال، ص 448، رضى‏الدين طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 251.

7) انس مى‏گويد: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:حبب الى‏النساء والطيب و جعلت قرة عينى‏الصلوة، حاكم، مستدرك، ج 2، ص 175.

8) ر.ك: المغازى، ج 1، ص 269، مكتب الاعلام الاسلامى.

9) ر.ك: جان استوارت ميل، كنيزك كردن زنان، ترجمه خسرو بيگى، چاپ اول، سال 77.

10) مارتين سگالن، جامعه‏شناسى تاريخى خانواده، ترجمه حميد الياسى، نشر مركز، چاپ دوم، 1375، ص 335.

11) فمينيسم، از منشورات نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه.

12) زن در دوره قاجار، ص 111.

13) صحيفه نور، ج 12، ص 148.

14) شرح چهل حديث، ص 486 و 487.

15) شرح چهل حديث، ص 126.

16) صحيفه نور، ج 17، ص 143.

17) صحيفه نور، ج 15، ص 199.

18) صحيفه نور، ج 16، ص 246.

19) صحيفه نور، ج 13، ص 219.

20) صحيفه نور، ج 15، ص 257.

21) صحيفه نور، ج 15، ص 237 و 238.

22) صحيفه نور، ج 9، ص 137.

23) صحيفه نور، ج 15، ص 232.

24) صحيفه نور، ج 13، ص 221.

25) صحيفه نور، ج 16، ص 5.

26) صحيفه نور، ج 14، ص 129.

27) صحيفه نور، ج 18، ص 57.

28) صحيفه نور، ج 16، ص 122.

29) صحيفه نور، ج 16، ص 185.

30) صحيفه نور، ج 16، ص 15.

31) صحيفه نور، ج‏14، ص 142.

32) صحيفه نور، ج 8، ص 179.

33) صحيفه نور، ج 7، ص 205.

34) ر.ك، تبيان، دفتر هفتم، ص 95.

35) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 95.

36) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 96.

37) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 96.

38) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 97.

39) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص‏263.

40) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 264.

41) ر.ك. تبيان، دفتر هفتم، ص 265.

 
لينک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:16  توسط عباس طاهری  | 

 


 

 

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

نامه شما رسید. در این نامه درباره چند مطلب سوال کرده بودید که لازم دانستم به این سوالات طی نوار، پاسخ مفصل تری بدهم. خواهش می کنم که نوار را گوش کنید تا باز اگر اگر نکته ای به نظرتان رسید تا پاسخ دهم و ضمناً نوار را هم به مرکز اسلامی هامبورگ برگردانید، چون این گونه نوار ها معمولا در این جا نگه داری می شود تا باز اگر کسی از برادران و خواهران مسلمان مشابه این سوالات را مطرح کرد، برای او بفرستیم. البته شما می توانید از روی نوار کپی بردارید و کپی آن را نگه دارید. اگر وسیله ندارید می توانید برای ما نامه بنویسید تا کپی نوار را همین جا تهیه کنیم و برایتان بفرستیم.

یکی از سوالات شما این است که «نظر اسلام درباره موسیقی چسیت؟ از چه منبعی در دین این جواب را می دهید؟ اگر از قرآن است خواهشمندم آیه آن را نشان دهید

قبل از این که نظر اسلام را درباره موسیقی توضیح بدهم، لازم است این نکته را یادآوری کنم که در آیات قرآن کریم و همچنین روایات، کلمه موسیقی یا موزیک یا معادل آن کلمات از کلمات عربی سراغ ندارم؛ در قرآن کریم که قطعاً نیست و در روایات هم تا آنجا که در خاطرم هست سراغ ندارم. فقهای ما وقتی می خواستند درباره حکم موسیقی در اسلام صحبت کنند، مطلب را تحت عنوان حکم «غنا» در اسلام از یک طرف و همچنین حکم «آلات لهو» از طرف دیگر مطرح کردند. در کتاب های فقهی، یک جا بحث درباره غنا و در کنار آن بحث درباره آلات لهو دیده می شود.

کلمه «لهو» در چند جای قرآن کریم آمده است. از جمله در سوره جمعه که شاید شنیده باشید:

وَ اِذا رَأَو تِجارةً أَو لَهواً انفضُّوا الَیها و ترکوک قائماً.

روش مسلمان های سست ایمان این بود که در هنگام نماز جمعه و موقعی که پیغمبر(ص) مشغول خطبه بود، اگر صدای ساز و نوا در بیرون مسجد بلند می شد یا صدای طبل کاروان تجارتی که از بیرون مکه رسیده بود، به گوششان می رسید برای تماشای بساط طربی که آنجا بود یا برای این که فرصت از دستشان نرود برای معامله با کاروان، قبل از این که دیگران به این قافله یا کاروان تجاری برسند از پای خطبه پیغمبر(ع) که در نماز جمعه ایراد می کرد پا می شدند و می رفتند. در این آیه از این افراد انتقاد شده و می افزاید:

قُل مَا عِندَالله خَیرٌ مِنَ اللّهو و من التِجارةِ واللهُ خیرُ الرازقین.

شما نباید به عنوان تجارت و کارهای تجارتی یا به عنوان تفریح و سرگرمی بلند شوید و بروید؛ زیرا سودی که خدا در سنت های خود برای مردم با ایمان و درستکار مقدر و مقرر کرده، به مراتب از سودی که شما از حضور در مراسم شادی و طرب و یا لهو و سرگرمی یا پیشدستی در تجارت با کاروان تازه رسیده نصیبتان می شود، بیشتر است.

غالباً این طور گفته اند که منظور از لهو در این جا همان صدای شیپور و نقاره و طبل و این جور چیزهایی بوده است که کاروان های تجاری معمولاً وقتی از بیرون وارد شهر می شدند، می زدند تا مردم خبر بشوند که این قافله تجارتی وارد شهر شده و برای معامله با قافله بیایند. عده ای از مردم برای تماشا و سرگرمی می رفتند. این همان چیزی است که حتی امروز هم هست.می دانید که هنوز هم در جاهای کوچک وقتی می خواهند چیزهای کهنه را بخرند، زنگ می زنند تا نشان بدهند که برای خرید آمده اند.

اما از این آیه نمی شود برای حرام بودن موسیقی و حرام بودن لهو استفاده کرد. حتی می شود گفت که آیه درصد این است که بگوید چرا این ها نماز پیغمبر را ترک کردند و رفتند، همین طور که با استفاده از این آیه نمی شود گفت که تجارت حرام است.

در چند آیه دیگر از قرآن کلمه «اللغو» آمده و بعضی از فقها «لغو» را هم همان «لهو» معنی کرده اند و در آن آیات هم از لغو نکوهش شده اما باز در حرام بودن لهو استفاده نمی شود. در سوره مؤمنون در آیه سوم در صفات مؤمنان گفته می شود:

وَالذینَ هُم عَن اللََّغوِ مُعرِضُونَ.

آنها کسانی هستند که از لغو یعنی از لهو اعراض می کنند. «لغو یعنی بیهوده و لهو یعنی سرگرمی. مؤمنان کسانی هستند که از بیهوده گویی روی می گردانند».

در آیه 72 از سوره فرقان در صفات بندگان پاک گفته می شود:

وَ الذینَ لا یَشهدون الزُّورَ و اذا مَرُّوا باللَّغو مَرُّوا کراماً.

آنها که به باطل شهادت نمی دهند و یا در مجالس باطل شرکت نمی کنند و وقتی که از کنار لغو می گذرند با بزرگواری از کنار آن می گذرند.

یا در آیه 55 از سوره قصص:

و اذا سَمِعوا اللَّغوَ اَعرضُوا عَنهُ

وقتی که لغو به گوش آنها می خورد اعراض می کنند و روی می گردانند.

این آیات، خواه «لغو» به معنی «لهو» و خواه «لغو» به معنی «لغو» باشد و یا اصلاً معنی مستقلی داشته باشد، ظاهر مطلب این است که از این آیات در اثبات حرمت موسیقی نمی توان استفاده کرد.

بنابراین می توان گفت که در آیات قرآن کریم آیه ای که بتوانیم از آن حرمت موسیقی و به طور کلی حتی حرمت لغو و حتی حرمت غنا را استفاده کنیم، موجود نیست.

                

این در باره ی آیات. اما درباره روایات. روایات بسیاری درباره غنا هست که از این روایات کم و بیش برای حرمت غنا استفاده می شود. روایاتی هم درباره ساز زدن، تنبور زدن و این جور چیزها هست که به آنها آلات طرب و آلات لهو گفته می شود. این روایات هم کم و بیش بر حرام بودن استفاده از این وسایل دلالت می کند و این روایات هم در میان کتب شیعه و هم در میان کتب اهل سنت موجود می باشد. درباره این روایات باید اجمالاً گفت که این روایات می خواهد بگوید غنا و همچنین استفاده از آلات طرب از قبیل ویلن و انواع دیگر سازها مانند تار و تنبک، حرام است.

بعضی از علما این طور استنباط کرده اند که این روایات نمی خواهد بگوید که موسیقی به طور کلی حرام است بلکه اینها می خواهد بگوید، این بساط مجالس لهو و لعب، این بساط مجالس خوشگذرانی که در زمان امامان معصوم(ع) و در زمان پیشوایان اسلامی در خانه های ثروتمندان، حکام، فرمانداران، صاحبان ثروت و قدرت معمول بوده، مجموعاً حرام است. در حقیقت این روایات در صدد بیان حرمت آن سبک موسیقی و آن سبک مجالس عیاشی که در زمان پیشوایان دینی ما در خانه ها و محل زندگی بسیاری از اشراف و ثروتمندان معمول بوده، می باشد. و این مجالس، مجالسی بوده که در آن خوانندگی به عنوان نمک آش استفاده می شده، یعنی خوانندگی و نوازندگی برای تشویق شرکت کنندگان به گناهان دیگر بوده است. اصلاً این نوع خوانندگی و نوازندگی به این معنا که در آن مجالس زنان با با مردان شرکت می کردند و مجالس، مجالس عیاشی، هوس رانی، هرزگی، زنا، فسق و فجور بوده و ترانه هایی که تشویق کننده به این کار بوده، حرام است.

بنابراین خلاصه مطلب چنین است: آوازه خوانی حرام نیست و هر نوازندگی حرام نیست. آن نوع از آوازه خوانی و آن نوع از نوازندگی که شنونده را یا حاضرانِ در یک مجلس را به گناه می کشاند و اهتمام آنها را به رعایت قوانین پاکی و تقــــوی ضعیف می کند و اراده آنها را برای گناه نکردن و به گناه آلوده نشدن سست می کند و آنها را به شرکت در فساد و گناه تشویق می کند، این نوع موسیقی حرام است. اما اگر آوازه خوانی یا حتی موسیقی ای هست که این اثر را ندارد، حرام نیست. این رأی برخی دیگر از دانشمندان و فقها است که این روایات را این طور فهمیده اند. بنابراین درباره موسیقی در اسلام می توان این طور گفت که هر نوع آوازه خوانی و هر نوع موسیقی که شنونده را به شهوت رانی و مخصوصاً به بی پروایی در گنه کاری می کشاند و شنونده را برای ارتکاب فسق و فجور و کارهای خلاف عصمت و پاکی و تقوی بی پروا می کند و انگیزه های شهوت را در او چنان برمی انگیزد تا در ارتکاب گناه، خدا، قانون خدا، تعالیم پیغمبران، رعایت پاکی و تقوی و رعایت ارزش های عالی انسانی را ولو موقتاً فراموش کند در اسلام حرام است. این قدر مسلم است. اما نمی شود گفت که آوازه خوانی ها و موسیقی های دیگر به طور مسلم در اسلام حرام شده است.

حالا توجه می کنید به این که حتی کلمه لهو و به خصوص کلمه لغو هم چقدر با این موسیقی مناسب است. در کلمات فقها گفته می شود: اللهو ما ینهو عن ذکر ا... «لهو آنی است که آدمی را از یاد خدا غافل کند».

این «از یاد خدا غافل کردن»، می خواهد مرحله خاصی از غفلت از یاد خدا را بیان کند و آن مرحه خاص این است که آدم با ایمان، هر وقت با گناهی و لغزشی رو به رو می شود، خود به خود یاد خدا می افتد. این که چون این کار حرام است و خدا گفته نکن، پس نکنم. این حالت که برای یک انسان با ایمان در برخورد با گناه دست می دهد یکی از ضامن های مؤثر در حفظ پاکی و فضیلت در مردم است. اصلاً یکی از مهم ترین ارزش های ایمان این است که ایمان پلیس باطن است. وقتی انسان تک وتنها هم نشسته و با گناهی رو به رو می شود،ایمان درونی و وجدان الهی بر او نهیب می زند که خدا ناظر اعمال توست! نکن! این نوع توجه به خدا از مهم ترین ارزش های تربیت های دینی است.

بنابراین خود به خود آن نوع موسیقی و آن نوع از آوازه خوانی که در آدمی این توجه را ضعیف کند تا آن حد که انسان وقتی با گناه رو به رو می شود اصلاً دیگر یادش نباشد که خدایی هست و بی پروا گناه کند و حتی با شوق و رغبت به گناه آلوده شود، البته حرام است. من فکر می کنم که اگر هیچ آیه و هیچ روایتی هم در این باره نبود و فقط ما بودیم و تعالیم اسلام و بلکه تعالیم ادیان درباره ارزش ایمان، استنباط می کردیم که این نوع موسیقی حرام است.

خلاصه می کنم: بسیاری از ترانه هایی که مخصوصاً زن های ترانه خوان می خوانند، وقتی در مجلسی خوانده می شود و عده ای را در ارتکاب گناه بی اختیار می کند، این نوع آوازه خوانی و ترانه خوانی حرام است. بنابراین آن نوع موسیقی ها، آن نوع ترانه ها، نوازندگی ها و خوانندگی ها که در شنونده این اثر را بگذارد که او را در ارتکاب گناه بی پروا کند به طوری که در برخورد با گناه اصلاً یاد خدا برایش آن قدر ضعیف شده باشد که او را نتواند از گناه باز بدارد و این تضعیف یاد خدا نتیجه این خوانندگی و نوازندگی باشد، چنین خوانندگی و چنین نوازندگی که این اثر تضعیف کننده ایمان و پروای از گناه را داشته باشد، حرام است.

این را می توان به عنوان نظر قطعی اسلام درباره موسیقی گفت. اما آیا هر نوع و هر نوع نواختن که این اثر را نداشته باشد، به صرف این که خوانندگی است، می توان گفت حرام است یا نه مورد تردید است. قدر مسلم این است که از مسلمات اسلام نیست و آن را به حساب رأی همه علمای اسلام و فقهای اسلام و حتی رأی همه فقهای شیعه هم نمی شود گذاشت.

 این ها مطالبی است که فعلاً تا این حد درباره موسیقی می توانم بگویم.

 

 

 

 

 

 

پ /ن: برگرفته از کتاب موسیقی و تفریح در اسلام - شهید آیت ا... دکتر سید محمد بهشتی

لينک ثابت نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:16  توسط عباس طاهری  |